اختلالی از نوع عشق پارت پنجم
اختلالی از نوع عشق پارت پنجم
وقتی صندوق عقب ماشین رو باز کرد، اون پسر مو طلایی رو دید..
همون پسری رو دید که وقتی داشتن میرفتن تو تيمارستان از بغلشون فرار کرد، اون پسر.. همون بود، همون هان جیسونگ.. همونی که به جین میگفت..
خیلی یهویی هان پَرِشی به سمت لینو کرد و لینو افتاد رو زمین، هان بوسه ای روی لب های لینو گذاشت.. لینو از تعجب چشماش گرد شده بود، کنترل خودش رو از دست داد و ادامش داد
ولی کمتر از پنج ثانیه هان رو هول داد اون ور و هان افتاد بغلش، ( منظورم کنارشه ها ) بعد به هان نگاه کرد، هان یقه ی لینو رو کشید سمت خودش، بوسه ای روی گردن لینو گذاشت
لینو: میتونم نفس های داغ و سنگینش رو روی گردنم حس کنم..
هان بعد از بوسیدن گردن لینو، گردن لینو رو گاز گرفت، صورت لینو تو هم گره خورد، ولی بعد نگاهی به هان انداخت و هان دوباره لینو و بوسید، لینو شوع کرد به بوسیدن هان و چندین دقیقه همو بوسیدن، ولی یهو لینو بیخیال شد و با تعجب به هان نگاه کرد هان شخصیت خجالتیش اومد و فرار کرد و رفت، لینو میخواست بره دنبال هان..
لورانی: لینو!؟
لینو: چیز.. بله ؟؟
لورانی: چرا هول شدی ؟
لینو: هیچی بابا چرا باید هول بشم ؟
لورانی: لینو! یه چیزی شده، احساس میکنم داری میرینی تو خودت
لینو: میگم چیزی نشدهههه
لورانی:اگه چیزی نشده پس چرا رو زمینی ؟؟؟!!!
لینو: وااااای، ول کن دیگه تو هم، حوصلم سررفته بود اومدم اینجا بشینم
لورانی: نمیخوای بگی دیگه نه ؟؟ باشه..
لینو: حالا اینو بیخیال، حال به جین چطوره ؟؟
لورانی: هنوز توی کماست، دکترا گفتن حالا حالا ها بیدار نمیشه
لینو: هعیییی، چه بد، هنوز مشخص نشده که چرا رفته تو کما ؟؟
لورانی: گفتن که احتمال میدیم به خاطر دوز بالای دارو باشه، این دارو برای آدم های نرمال نیست، برای تيمارستانی هاس و حتی خیلی زیاد خورده
لینو: اون اونجا کار میکنه پس قطعا میدونسته که براش خوب نیست، پس چرا اونو خورده ؟؟
لورانی: بعدا که به هوش اومد راجبش حرف میزنیم
هردوتاشون رفتن و تو ماشین نشستن، کل راه رو سکوت کرده بودن و لینو کلا تو فکر بود، لینو نمان مدت به این فکر میکرد که، اون یه پسره.. چرا اون رو بوسیدم.. برای چی ؟؟ یعنی الان به میرا خیانت کردم ؟؟ چرا اون پسر رو بوسیدم چرا !؟
لورانی: لینو، مثل اینکه ذهنت خیلی درگیره، به چی فکر میکنی ؟
لینو: ها.. نه.. هیچی بابا
لورانی: باشه، بعدا میفهمم، امشب خونه تو میخوابماااا
لینو: میرا خونست
لورانی: خب باشه، مگه چیه ؟ منو میرا مثل خواهر برادریم
لینو: به نظرم به جای خواهر برادر باید میگفتی سگ و گربه، یه روز تو خونه به خاطر شما دوتا آرامش ندارم، عین وحشیا میمونین
لورانی: حالا..
رسیدن خونه، لورانی رفت تو خونه و لینو ماشین رو پارک کرد
لورانی: میرا؟ آماده ای؟
میرا اومد و لورانی رو بغل کرد
میرا: معلومه که آمادم بریم طبقه بالا
میرا و لورانی رفتن طبقه بالا، لینو که اومد تو خونه، رفت طبقه بالا و صدای پچ پچ شنید، رفت تو اتاقش و با صحنه ی عجیبی مواجه شد..
#اختلالی_از_نوع_عشق
وقتی صندوق عقب ماشین رو باز کرد، اون پسر مو طلایی رو دید..
همون پسری رو دید که وقتی داشتن میرفتن تو تيمارستان از بغلشون فرار کرد، اون پسر.. همون بود، همون هان جیسونگ.. همونی که به جین میگفت..
خیلی یهویی هان پَرِشی به سمت لینو کرد و لینو افتاد رو زمین، هان بوسه ای روی لب های لینو گذاشت.. لینو از تعجب چشماش گرد شده بود، کنترل خودش رو از دست داد و ادامش داد
ولی کمتر از پنج ثانیه هان رو هول داد اون ور و هان افتاد بغلش، ( منظورم کنارشه ها ) بعد به هان نگاه کرد، هان یقه ی لینو رو کشید سمت خودش، بوسه ای روی گردن لینو گذاشت
لینو: میتونم نفس های داغ و سنگینش رو روی گردنم حس کنم..
هان بعد از بوسیدن گردن لینو، گردن لینو رو گاز گرفت، صورت لینو تو هم گره خورد، ولی بعد نگاهی به هان انداخت و هان دوباره لینو و بوسید، لینو شوع کرد به بوسیدن هان و چندین دقیقه همو بوسیدن، ولی یهو لینو بیخیال شد و با تعجب به هان نگاه کرد هان شخصیت خجالتیش اومد و فرار کرد و رفت، لینو میخواست بره دنبال هان..
لورانی: لینو!؟
لینو: چیز.. بله ؟؟
لورانی: چرا هول شدی ؟
لینو: هیچی بابا چرا باید هول بشم ؟
لورانی: لینو! یه چیزی شده، احساس میکنم داری میرینی تو خودت
لینو: میگم چیزی نشدهههه
لورانی:اگه چیزی نشده پس چرا رو زمینی ؟؟؟!!!
لینو: وااااای، ول کن دیگه تو هم، حوصلم سررفته بود اومدم اینجا بشینم
لورانی: نمیخوای بگی دیگه نه ؟؟ باشه..
لینو: حالا اینو بیخیال، حال به جین چطوره ؟؟
لورانی: هنوز توی کماست، دکترا گفتن حالا حالا ها بیدار نمیشه
لینو: هعیییی، چه بد، هنوز مشخص نشده که چرا رفته تو کما ؟؟
لورانی: گفتن که احتمال میدیم به خاطر دوز بالای دارو باشه، این دارو برای آدم های نرمال نیست، برای تيمارستانی هاس و حتی خیلی زیاد خورده
لینو: اون اونجا کار میکنه پس قطعا میدونسته که براش خوب نیست، پس چرا اونو خورده ؟؟
لورانی: بعدا که به هوش اومد راجبش حرف میزنیم
هردوتاشون رفتن و تو ماشین نشستن، کل راه رو سکوت کرده بودن و لینو کلا تو فکر بود، لینو نمان مدت به این فکر میکرد که، اون یه پسره.. چرا اون رو بوسیدم.. برای چی ؟؟ یعنی الان به میرا خیانت کردم ؟؟ چرا اون پسر رو بوسیدم چرا !؟
لورانی: لینو، مثل اینکه ذهنت خیلی درگیره، به چی فکر میکنی ؟
لینو: ها.. نه.. هیچی بابا
لورانی: باشه، بعدا میفهمم، امشب خونه تو میخوابماااا
لینو: میرا خونست
لورانی: خب باشه، مگه چیه ؟ منو میرا مثل خواهر برادریم
لینو: به نظرم به جای خواهر برادر باید میگفتی سگ و گربه، یه روز تو خونه به خاطر شما دوتا آرامش ندارم، عین وحشیا میمونین
لورانی: حالا..
رسیدن خونه، لورانی رفت تو خونه و لینو ماشین رو پارک کرد
لورانی: میرا؟ آماده ای؟
میرا اومد و لورانی رو بغل کرد
میرا: معلومه که آمادم بریم طبقه بالا
میرا و لورانی رفتن طبقه بالا، لینو که اومد تو خونه، رفت طبقه بالا و صدای پچ پچ شنید، رفت تو اتاقش و با صحنه ی عجیبی مواجه شد..
#اختلالی_از_نوع_عشق
- ۲۲.۶k
- ۲۱ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط