هیزم شکن صبح از خواب بیدار شد و دید تبرش ناپدید شده.

هیزم شکن صبح از خواب بیدار شد و دید تبرش ناپدید شده.

شک کرد که همسایه اش آن را دزدیده باشد برای همین تمام روز او را زیر نظر گرفت.

متوجه شد همسایه اش در دزدی مهارت دارد مثل یک دزد راه می رود مثل دزدی که می خواهد چیزی را پنهان کند پچ پچ میکند. آن قدر از شکش مطمئن شد که تصمیم گرفت به خانه برگردد لباسش را عوض کند و نزد قاضی برود.

اما همین که وارد خانه شد تبرش را پیدا کرد. زنش آن را جابه جا کرده بود.

مرد از خانه بیرون رفت و دوباره همسایه را زیر نظر گرفت: و دریافت که او مثل یک آدم شریف راه می رود حرف می زند و رفتار می کند.
دیدگاه ها (۶)

روزی لقمان به پسرش گفت: امروز به تو 3 پند می دهم که کامروا ...

مهدی جان !اگر حجاب ظهورت... وجود پست من است...دعا نما که ب...

تصور کنید بانکی دارید که در آن هر روز صبح 86 هزار و 400 توما...

در بیمارستانی ، دو مرد بیمار در یک اتاق بستری بودند . یکی از...

در بین آلمانی ها قصه ای هست كه این چنین بیان می شود :مردی صب...

#حکایت_قدیمی دزدى با نام امام حسين عليه السلام!از مرحوم سيد ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط