من دلم میخواهد،

من دلم میخواهد،
ساعتےجاےخدا مے بودم
تا که چرخے بزنم دنیا را
هر کجا میدیدم،
حق به ناحق شده است
یا اگر در جایے ،
دلے از غم پر بود
و اگر مظلومے،
زیر ظلم ظالم
یا اسیرےدر بند،
دخترے در هوس یک سربند
و یتیمے، که ندارد مادر
همه را جمع کنم
یک به یک،
مشکل شان حل بکنم
و سپس از آنها، یک سوالے بکنم؟
که بگویند به من یک جمله
چه نیازے دارند؟ تا روایش بکنم...
و چه لذت بخش است
همه آنها را، به هر آن خواسته که میخواهند
برسانم آنجا،
و ببینم که چه حالےدارد
دیدن آن لحظه،
ولے افسوس، که این یک رویاست!
و منِِ رویایے ،
خلوتے با دل خود کردم باز،
گرچه هرگز نشود اینگونه
که شوم جاے خدا ...
پس خدایا چه کنم؟
دلم از اینهمه غم غمگین است
در همین لحظه ندایے آمد:
که تو اے بنده من!
میتوانے بروے،
و به یک بنده محتاج خدا ،
به همان وسع خودت
کمکے بنمایے،
اشکےاز چشم یتیمے، تو اگر پاک کنے
یا اگر یک گره اے، از گره ها باز کنے
و اگر، همدم و هم فکر اسیرے گردے،
چاره جویے بکنے از دل یک بیچاره،
آن زمان خواهے دید،
که خدا هستےتو ...
و چه بسیار خدایان هستند
که اگر برخیزند،
اشک هر چشمےرا ، میشود پاک کنند
یا که ظلمت را ود خاک کنند
و چه زیبا میشد، اگر این اندیشه
ریشه اش میلغزید ،
به دل آدمها
تا بدانند همه
که خدا در دلهاست
که خدا در دلهاست ...
دیدگاه ها (۱)

خسف | قصه بیست و سوم: حضرت زینب (س) بخش دوم (قسمت پایانی)

فیک : بین راندها

*دلتنگ صدای شماییم.....خامنه‌ای شهید، که بود؟خامنه‌ای شهید، ...

با خارها راهش را میبندم: شباهت فرقه سبائیه و بهائیت

قصه نوزدهم: یاران امام حسین (ع) (بخش اول)

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①⑥_بخش دوم_ری_به جای خالی‌اش کنا...

Nine

ساعتی جای خدامن دلم میخواهد،ساعتی جای خدا می بودمتا که چرخی ...

" ساعتی جای خدا "من دلم میخواهد ، ساعتی جای خدا می بودم ،همه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط