گفت:زل زدی به قهوه که چی؟میخوای دراد از تو فنجون بپره بغل

گفت:زل زدی به قهوه که چی؟میخوای دراد از تو فنجون بپره بغلت؟!
خندیدم! دستمو دور فنجون محڪم کردم‍.ادم تا یه جایی منتظر میمونه. تا یه جایی خودشو به در و دیوار میکوبه. تا یه جایی تقلا میکنه.
میدونی؟... مثه اینه یکی رو یهو ول بدی تو اقیانوس. کسی که شنا بلد نیست... هعی خودشو به این در و اون در میزنه... تقلا میکنه که روی اب بمونه برای یه کم اکسیژن...میگذره... پنج دقیقه... ده دقیقه ...ربع ساعت... نیم ساعت ...ڪم ڪم اون تقلا کردن کمرنگ تر میشه...میدونه که تلاش فایده نداره...میدونه تهش هیچه...اروم میشه و خودشو رها میکنه... میدونی؟...ادم ع یه جایی به بعد دیه براش مهم نیس
دیدگاه ها (۱)

هروقت دلم گرفت لبخندمیزنم به یادکسی که برای لبخندش بارها دلم...

از یه جایی به بعد فهمیدم هیچ آدمی وظیفه ای در قبال فهمیدن من...

تام ریدل

تکپارتی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط