رمان یونگی
رمان یونگی
پارت . ۳
ویو ات
امروز قرار بود با یونگی بریم پارتی یک لباس شیک پوشیدم با کفش های پاشنه بلند یه میکاپ خوشگل هم کردم آماده بودم که گوشیم زنگ خورد
یونگی : الو سلام ات
ات : سلام خوبی کی میای دنبالم
یونگی : پایینم
ات : الان میام
سریع رفتم پایین یه ماشین BMW جلوی در بود یونگی هم داخلش نشسته بود رفتم داخل ماشین
یونگی : اوووو چه خوشگل شدی
ات : مرسی تو هم جذاب شدی
دیگه حرکت کردیم حرفی نزدیم رسیدیم اونجا یه عمارت بزرگ بود
ویو یونگی
فکر کنم دارم به ات علاقه مند می شم امشب هم خیلی خوشگل شده بود دلم می خواد مال من باشه نصف پسرا هم روش کراشن واسه همین می خوام زود بهش اعتراف کنم خب رسیدیم عمارت رفتیم داخل که دوستم آمد جلو
کیم سو : سلام یونگی
یونگی : سلام
کیم سو : این خانم زیبا کی باشن
یونگی : دوستمه
ات : سلام ات هستم خوشبختم
کیم سو : همچنین منم کیم سو هستم
ویو ات
دیگه آهنگ پلی شد همه رفتن وسط داشتن می رقصیدن که چشمم خورد به نیلی اون اینجا چیکار می کرد البته شاید خودش هم نباشه
ویو نیلی
آمده بودم پارتی چون هر وقت حوصلم سر می ره میام پارتی که چشمم خورد به یونگی روش کراشم می خوام بهش بگم که چشمم خود به یه دختره چقدر شبی ات بود نکنه با هم قرار می زارن نخیر من عاشق یونگی ام
ویو یونگی
رفتم داخل بالکن تا سیگار بکشم همیشه نمی کشیدم فقد یه وقت هایی که لونا آمد سمتم
نیلی : سلام
یونگی : سلام
نیلی : یونگی من ازت خوشم میاد باهام قرار بزار
یونگی : نه
نیلی : چرا خودم دیدم با ات آمدی دوستش داری چی داره که دوستش داری
یونگی : آره ات رو دوست دارم بفهم
بعدش هیچ چیز نگفت تو رفتم پارتی هم دیگه تموم شده بود رفتم پیش ات
یونگی : بریم
ات : بریم
رفتیم سوار ماشین شدیم حرکت کردیم سمت خونه ات بعد چند مین رسیدیم
یونگی : خدافظ
ات : بای بای
حمایت
پارت . ۳
ویو ات
امروز قرار بود با یونگی بریم پارتی یک لباس شیک پوشیدم با کفش های پاشنه بلند یه میکاپ خوشگل هم کردم آماده بودم که گوشیم زنگ خورد
یونگی : الو سلام ات
ات : سلام خوبی کی میای دنبالم
یونگی : پایینم
ات : الان میام
سریع رفتم پایین یه ماشین BMW جلوی در بود یونگی هم داخلش نشسته بود رفتم داخل ماشین
یونگی : اوووو چه خوشگل شدی
ات : مرسی تو هم جذاب شدی
دیگه حرکت کردیم حرفی نزدیم رسیدیم اونجا یه عمارت بزرگ بود
ویو یونگی
فکر کنم دارم به ات علاقه مند می شم امشب هم خیلی خوشگل شده بود دلم می خواد مال من باشه نصف پسرا هم روش کراشن واسه همین می خوام زود بهش اعتراف کنم خب رسیدیم عمارت رفتیم داخل که دوستم آمد جلو
کیم سو : سلام یونگی
یونگی : سلام
کیم سو : این خانم زیبا کی باشن
یونگی : دوستمه
ات : سلام ات هستم خوشبختم
کیم سو : همچنین منم کیم سو هستم
ویو ات
دیگه آهنگ پلی شد همه رفتن وسط داشتن می رقصیدن که چشمم خورد به نیلی اون اینجا چیکار می کرد البته شاید خودش هم نباشه
ویو نیلی
آمده بودم پارتی چون هر وقت حوصلم سر می ره میام پارتی که چشمم خورد به یونگی روش کراشم می خوام بهش بگم که چشمم خود به یه دختره چقدر شبی ات بود نکنه با هم قرار می زارن نخیر من عاشق یونگی ام
ویو یونگی
رفتم داخل بالکن تا سیگار بکشم همیشه نمی کشیدم فقد یه وقت هایی که لونا آمد سمتم
نیلی : سلام
یونگی : سلام
نیلی : یونگی من ازت خوشم میاد باهام قرار بزار
یونگی : نه
نیلی : چرا خودم دیدم با ات آمدی دوستش داری چی داره که دوستش داری
یونگی : آره ات رو دوست دارم بفهم
بعدش هیچ چیز نگفت تو رفتم پارتی هم دیگه تموم شده بود رفتم پیش ات
یونگی : بریم
ات : بریم
رفتیم سوار ماشین شدیم حرکت کردیم سمت خونه ات بعد چند مین رسیدیم
یونگی : خدافظ
ات : بای بای
حمایت
- ۲۱۱
- ۱۴ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط