بعد از ظهر‌های بارانی دلهره آورند. در تاریکِ روشنِ اتاقِ

بعد از ظهر‌های بارانی دلهره آورند. در تاریکِ روشنِ اتاقِ پر حوصله‌‌ام ، شعر‌هایم را میخوانم، عکس‌هایت را میبینم، گاهی‌ می‌‌نویسم، گاهی‌ به صدای خیابان گوش میدهم .... و اغلب فکر می‌‌کنم همین الان، اگر در آن گوشه ی دنیا که تو هستی‌ باران بگیرد، کسی‌ هست برایت شعر بگوید؟ کسی‌ هست عکس‌ها را نشانت دهد و لبانت را به لبخندی باز کند؟ کسی‌ هست از تو برای خودت بنویسد؟ کسی‌ که وادارت کند به صدای خیابان، به صدای باران، به صدای عشق گوش دهی‌ و از زندگی‌ در یک اتاقِ کوچکِ پر حوصله‌ در یک بعد از ظهرِ بارانی لذت ببری؟ کسی‌ هست؟
دیدگاه ها (۲)

پارت ۱

طــــراحـــــــ مــــــــــــاه کـــــــــــیــــــــه؟ .⊱ ....

' در این اتاق ، زمان ایستاده است . قابِ عکسِ رویِ میز ، آخری...

«عشق مخفی با یکی از هفت شاهزاده»پارت : ۳۲صبح زود، هوای سئول ...

وقتی جوانی می‌گذردوقتی جوانی می‌گذرددل آدم نازک‌تر می‌شود؛ ن...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶❺_بخش دوم_سوروس_از پله های کلاس پیشگویی پایین می...

The Joke That Broke Us

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط