خـیــانـــت دروغــیـن
خـیــانـــت دروغــیـن
𝔓𝔞𝔯𝔱²⁴/ ادامه پارت پایانی
_________ــــــ_________
فلش بک به ۱۱ سال پیش
سال ۲۰۲۵
ساعت ۵:۳۰ به وقت سئول
لوسی لب گشود و گفت:«وقتی بچه بدنیا اومد و به سن قانونی رسید مال و اموالش به بچه میرسه اونوقت دیگه مانعی وجود نداره»
سوهو چشم هایش را فشرد و سپس گفت:«ولی من یه چیز دیگه هم میخوام»
دختر با تعجب "چی؟"ای زمزمه کرد که سوهو بلند شد و گفت:«عروسکش ا/ت»
لوسی چشم قره ای رفت و رو به برادرش سوهو گفت:«یه بار نابودت کرد بار بعدی چرا باید نزدیکش شی؟ این همه دختر توی دنیاست»
سوهو کتش را برداشت و گفت:«اینطوری توهم به یونگی میرسی در ضمن یادت نره کی تو رو از دست الکس نجات داد»
و بعد از خانه بیرون رفت
یک سال آنها را زیر نظر گرفت با کلی دوربین و میکروفن انتقال صدا و ...
حال آن دو سفر بودند و این بهترین فرصت بود
از نظر سوهو آنها سه نفره به سفر رفتند و قرار است دونفره باز گردند
با کلی پول راننده کامیونی را خرید
راننده کامیون با سرعت به ماشین مدل بالایی زد
سوهو میخواست طوری باشد که بیشترین آسیب را جونگکوک ببیند و ا/ت سالم باشد
اما آیا زندگی به کام است؟
سپس چند روز بعد خبر رسید که ا/ت بچه اش سالم است و خودش زیر پارچه ای با تنی سرد به سر میبرد
سوهو بعد از شنیدن آن خبر یک لحظه توقف نکرد و راننده کامیون را کشت
درست است سوهو عاشق ا/ت بود
آن هم چه عاشق بودنی
آن میخواست خودکشی کند اما چندی بعد خبر رسید که معجزه شده و ا/ت زنده است
همه چیز پشت هم چیده شده بود تا شخصا خود دیانا بعد از رسیدن به قدرت ، انتقام سرپرستانش یعنی ا/ت و جونگکوک را از آن دو آدم پست فطرت بگیرد
زمان حال
سال ۲۰۳۶
مرد روی پیشانی زن بوسه ای کاشت و سپس به سمت پله ها رفت
با اینکه مرد پیر شده بود هنوز هم ، هر کدام از قدم هایش حکم صادر میکرد حکمی از جنس سکوت که آدم را وادار میکرد صاف بنشیند و فقط تماشا کند
به سمت اتاق دخترش قدم برمیداشت قدمی از جنس حکم آرامش مهربانی و سکوت
قدم هایش بی صدا بود اما برای هر کدام از ساکنین خانه کلی حرف داشت
در اتاق باز شد
تم زرشکی و و مشکی که مخصوص به دختر بود
انگار برای دختر ساخته شده بود
پدر آرام در اتاق را بست و سمت دخترش که روی تخت دراز کشیده بود رفت
آرام و خیلی آهسته اما با قاطعیت روی تخت نشست
دیانا سرش را سمت پدرش بازگرداند که پدرش بعد از چند ثانیه لب گشود:«کارت عالیه ... و این درسته بهترین مافیایی و باید بی احساس باشی ولی یادت نره ... مادرت بود که از این موقعیت دست کشید تا تو بتونی از خودت محافظت کنی ... من و مادرت همیشه پشتتیم ولی یادت نره کی بزرگت کرده»
سپس مرد خواست بلند شود اما با صدای گریه دیانا دوباره نشست دیانا با هق هق شدید شروع کرد حرف زدن:«بابا هق میشه...میشه عمو ته..تهیونگ و تهیون بیان هق بیان خاس..خواستگاری؟»
پدرش با محبت دختر را درون اغوشش کشید و گفت:«اکه تو تهیون و بخوای عیبی نداره بگو همین الان بیان.. ولی به شرطی که هوای یکی یک دونه من و زنعموش و داشته باشه»
✎﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
عشق قدرت الهی است که برای هر آدمی نوشته شده است و تا کجا قرار است کشیده شود
باهم بودن. جدایی کوچک. بازگشت . و باز جدایی که سال ها زمان برد . بازگشتی که دختر برایش تلاش کرد و تصادف . خط صاف روی مانیتور . گره دست ها . شوک های خطرناک . بغض ها . اشک ها . و بازگشت به زندگی . بازگشت به فرزند . بازگشت به عشق . بازگشت به دلیل لبخند هایت . و در نهایت دیدن ازدواج فرزندانت
ادم میتونه توجه نکنه و بره .
ولی این درسته؟
نه
لااقل نه برای کسی که سرنوشتش درون سرنوشت تو قرار دارد
بغض ، اشک ، غم ، همدردی؟ نه ان دختر باید سرد ، مغرور ، خشک ، محکم و با قاطعیت باشد درست مثل پدر و مادرش
اما عشق چگونه جنسی است که همه چیز را خراب میکند؟
The and🌝✨
𝔓𝔞𝔯𝔱²⁴/ ادامه پارت پایانی
_________ــــــ_________
فلش بک به ۱۱ سال پیش
سال ۲۰۲۵
ساعت ۵:۳۰ به وقت سئول
لوسی لب گشود و گفت:«وقتی بچه بدنیا اومد و به سن قانونی رسید مال و اموالش به بچه میرسه اونوقت دیگه مانعی وجود نداره»
سوهو چشم هایش را فشرد و سپس گفت:«ولی من یه چیز دیگه هم میخوام»
دختر با تعجب "چی؟"ای زمزمه کرد که سوهو بلند شد و گفت:«عروسکش ا/ت»
لوسی چشم قره ای رفت و رو به برادرش سوهو گفت:«یه بار نابودت کرد بار بعدی چرا باید نزدیکش شی؟ این همه دختر توی دنیاست»
سوهو کتش را برداشت و گفت:«اینطوری توهم به یونگی میرسی در ضمن یادت نره کی تو رو از دست الکس نجات داد»
و بعد از خانه بیرون رفت
یک سال آنها را زیر نظر گرفت با کلی دوربین و میکروفن انتقال صدا و ...
حال آن دو سفر بودند و این بهترین فرصت بود
از نظر سوهو آنها سه نفره به سفر رفتند و قرار است دونفره باز گردند
با کلی پول راننده کامیونی را خرید
راننده کامیون با سرعت به ماشین مدل بالایی زد
سوهو میخواست طوری باشد که بیشترین آسیب را جونگکوک ببیند و ا/ت سالم باشد
اما آیا زندگی به کام است؟
سپس چند روز بعد خبر رسید که ا/ت بچه اش سالم است و خودش زیر پارچه ای با تنی سرد به سر میبرد
سوهو بعد از شنیدن آن خبر یک لحظه توقف نکرد و راننده کامیون را کشت
درست است سوهو عاشق ا/ت بود
آن هم چه عاشق بودنی
آن میخواست خودکشی کند اما چندی بعد خبر رسید که معجزه شده و ا/ت زنده است
همه چیز پشت هم چیده شده بود تا شخصا خود دیانا بعد از رسیدن به قدرت ، انتقام سرپرستانش یعنی ا/ت و جونگکوک را از آن دو آدم پست فطرت بگیرد
زمان حال
سال ۲۰۳۶
مرد روی پیشانی زن بوسه ای کاشت و سپس به سمت پله ها رفت
با اینکه مرد پیر شده بود هنوز هم ، هر کدام از قدم هایش حکم صادر میکرد حکمی از جنس سکوت که آدم را وادار میکرد صاف بنشیند و فقط تماشا کند
به سمت اتاق دخترش قدم برمیداشت قدمی از جنس حکم آرامش مهربانی و سکوت
قدم هایش بی صدا بود اما برای هر کدام از ساکنین خانه کلی حرف داشت
در اتاق باز شد
تم زرشکی و و مشکی که مخصوص به دختر بود
انگار برای دختر ساخته شده بود
پدر آرام در اتاق را بست و سمت دخترش که روی تخت دراز کشیده بود رفت
آرام و خیلی آهسته اما با قاطعیت روی تخت نشست
دیانا سرش را سمت پدرش بازگرداند که پدرش بعد از چند ثانیه لب گشود:«کارت عالیه ... و این درسته بهترین مافیایی و باید بی احساس باشی ولی یادت نره ... مادرت بود که از این موقعیت دست کشید تا تو بتونی از خودت محافظت کنی ... من و مادرت همیشه پشتتیم ولی یادت نره کی بزرگت کرده»
سپس مرد خواست بلند شود اما با صدای گریه دیانا دوباره نشست دیانا با هق هق شدید شروع کرد حرف زدن:«بابا هق میشه...میشه عمو ته..تهیونگ و تهیون بیان هق بیان خاس..خواستگاری؟»
پدرش با محبت دختر را درون اغوشش کشید و گفت:«اکه تو تهیون و بخوای عیبی نداره بگو همین الان بیان.. ولی به شرطی که هوای یکی یک دونه من و زنعموش و داشته باشه»
✎﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
عشق قدرت الهی است که برای هر آدمی نوشته شده است و تا کجا قرار است کشیده شود
باهم بودن. جدایی کوچک. بازگشت . و باز جدایی که سال ها زمان برد . بازگشتی که دختر برایش تلاش کرد و تصادف . خط صاف روی مانیتور . گره دست ها . شوک های خطرناک . بغض ها . اشک ها . و بازگشت به زندگی . بازگشت به فرزند . بازگشت به عشق . بازگشت به دلیل لبخند هایت . و در نهایت دیدن ازدواج فرزندانت
ادم میتونه توجه نکنه و بره .
ولی این درسته؟
نه
لااقل نه برای کسی که سرنوشتش درون سرنوشت تو قرار دارد
بغض ، اشک ، غم ، همدردی؟ نه ان دختر باید سرد ، مغرور ، خشک ، محکم و با قاطعیت باشد درست مثل پدر و مادرش
اما عشق چگونه جنسی است که همه چیز را خراب میکند؟
The and🌝✨
- ۵۰۴
- ۲۶ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط