رمانمعشوقه خیانتکار
رمان:معشوقه خیانتکار.
پارت:15
ویو تهیونگ:
توی اتاق با سر و صورت خونی با طناب سفتی به صندلی بسته شده بودم. جیمین هم کنارم بود ولی اون هنوز بهوش نیومده بود.در اتاق باز شد. یه مرد قد کوتاه با دوتا بادیگارد خیلی گنده که کنارش بودن وارد شد. لب زدم و گفتم:
ته:تو کی هستی؟واسه چی منو و جیمین رو آوردی اینجا.
اومد نزدیکم.چونمو با دستاش گرفت و گفت:
جونگ لی:نگران نباش پسر خوب،فقط میخوام روی ددی مافیاتونو کم کنم.
با تعجب پرسیدم:
ته:ددی مافیا؟
جونگ لی:اها،یادم نبود معرفی کنم،جئون جونگ کوک،کسی که تو بیشتر از همه ی انسان های دنیا دوسش داری،رئیس بزرگ ترین باند مافیای کره است.
ته:چی میگی؟جونگ کوک؟امکان نداره!!!
جیمین بیدار شد،با صدای خفه ای گفت:
جیمین:امکان داره تهیونگ، کوک رئیس ئه و شوگا هم دستیارش.
ته:داری چی میگی جیمین؟میفهمی؟
جونگ لی:خوشم اومد ازت پارک جیمین، شاید اگه مین یونگی نیومد دنبالت استخدامت کردم برا خودم.
ته:یونگی؟جونگ کوک؟اصلا ما چرا تو این خراب شده ایم؟
جونگ لی:نگران نباش،آیو رفته جونگ کوک رو برات بیاره، سُیا هم یونگی رو میاره.حتما خیلی دلتون واسشون تنگ شده.
جیمین:با یونگی کاری نداشته باش آجوشی!
صدامو بلند کردم،بلند داد زدم:
ته:خفه شووووو...اسم جونگ کوک و شوگا رو به زبونت نیار،قسم میخورم اگه بلایی سر جونگ کوک و شوگا بیاد زندگیتو نابود میکنم.
جونگ لی با صدای بلند قهقه زد.خندش که تموم شد اومد و یه سیلی محکم به صورتم زد(گوه خورد بچمو زد😡😡)
جونگ لی:مراقب حرفات باش آقای کیم،نگران جونگ کوک هم نباش،ما فعلا به اون نیاز داریم،
پس بلایی سرش نمیاریم.تو نگران خودت باش خواننده دوهزاری.
ویه سیلی دیگه هم به اون طرف صورتم زد.جیمین خودشو توی صندلی تکون داد و داد زد:
جیمین:نزنش بی شرف....نز...
تا بیاد ادامه ی حرفشو بگه یه سیلی هم تو صورت جیمین خالی شد. آقاهه برگشت سمت بادیگارداش و گفت:
جونگ لی:ادبشون کنید تا بفهمن همه ی مافیا ها مث جونگ کوک و مین یونگی بی خطر نیستن.
با تموم شدن حرفش از اتاق رفت بیرون و بادیگار ها اومدن سمتمون،شروع کردم به زدنمون و اونقدر ادامه دادن که چشام سیاهر رفت و آخرین چیزی که دیدم قیافه خونی جیمین بود.
ادامه دارد....
پارت:15
ویو تهیونگ:
توی اتاق با سر و صورت خونی با طناب سفتی به صندلی بسته شده بودم. جیمین هم کنارم بود ولی اون هنوز بهوش نیومده بود.در اتاق باز شد. یه مرد قد کوتاه با دوتا بادیگارد خیلی گنده که کنارش بودن وارد شد. لب زدم و گفتم:
ته:تو کی هستی؟واسه چی منو و جیمین رو آوردی اینجا.
اومد نزدیکم.چونمو با دستاش گرفت و گفت:
جونگ لی:نگران نباش پسر خوب،فقط میخوام روی ددی مافیاتونو کم کنم.
با تعجب پرسیدم:
ته:ددی مافیا؟
جونگ لی:اها،یادم نبود معرفی کنم،جئون جونگ کوک،کسی که تو بیشتر از همه ی انسان های دنیا دوسش داری،رئیس بزرگ ترین باند مافیای کره است.
ته:چی میگی؟جونگ کوک؟امکان نداره!!!
جیمین بیدار شد،با صدای خفه ای گفت:
جیمین:امکان داره تهیونگ، کوک رئیس ئه و شوگا هم دستیارش.
ته:داری چی میگی جیمین؟میفهمی؟
جونگ لی:خوشم اومد ازت پارک جیمین، شاید اگه مین یونگی نیومد دنبالت استخدامت کردم برا خودم.
ته:یونگی؟جونگ کوک؟اصلا ما چرا تو این خراب شده ایم؟
جونگ لی:نگران نباش،آیو رفته جونگ کوک رو برات بیاره، سُیا هم یونگی رو میاره.حتما خیلی دلتون واسشون تنگ شده.
جیمین:با یونگی کاری نداشته باش آجوشی!
صدامو بلند کردم،بلند داد زدم:
ته:خفه شووووو...اسم جونگ کوک و شوگا رو به زبونت نیار،قسم میخورم اگه بلایی سر جونگ کوک و شوگا بیاد زندگیتو نابود میکنم.
جونگ لی با صدای بلند قهقه زد.خندش که تموم شد اومد و یه سیلی محکم به صورتم زد(گوه خورد بچمو زد😡😡)
جونگ لی:مراقب حرفات باش آقای کیم،نگران جونگ کوک هم نباش،ما فعلا به اون نیاز داریم،
پس بلایی سرش نمیاریم.تو نگران خودت باش خواننده دوهزاری.
ویه سیلی دیگه هم به اون طرف صورتم زد.جیمین خودشو توی صندلی تکون داد و داد زد:
جیمین:نزنش بی شرف....نز...
تا بیاد ادامه ی حرفشو بگه یه سیلی هم تو صورت جیمین خالی شد. آقاهه برگشت سمت بادیگارداش و گفت:
جونگ لی:ادبشون کنید تا بفهمن همه ی مافیا ها مث جونگ کوک و مین یونگی بی خطر نیستن.
با تموم شدن حرفش از اتاق رفت بیرون و بادیگار ها اومدن سمتمون،شروع کردم به زدنمون و اونقدر ادامه دادن که چشام سیاهر رفت و آخرین چیزی که دیدم قیافه خونی جیمین بود.
ادامه دارد....
- ۳.۶k
- ۱۷ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط