چند پارتی جین
چند پارتی جین
پارت ⁵ آخر
به آخرین صفحه که رسیدی متوجه شدی اسم صاحب دفتر ،یه گوشه نوشته شده .هر چند دست خطش ریز بود اما تونستی اسمش رو بخونی و از شدت تعجب اشک تو چش هات جمع شده بود و تنها کاری که کردی این بود که به جین زنگ زدی و یه قرار ملاقات برای عصر داخل یه کافه گذاشتین.
نزدیکای ساعت پنج یه دوش گرفتی و وقتی اومدی بیرون موهات رو خشک کردی و یکم در حد اینکه صورتت از بی رنگی در بیاد آرایش کردی و لباس پوشیدی و دفتر خاطرات رو داخل کیفت گذاشتی و به سمت کافه راه افتادی .
اینسری محض احتیاط با تاکسی رفتی به محل قرار.
وقتی وارد کافه شدی جین رو دیدی که گوشه ی کافه ، کنار پنجره نشسته و به بیرون خیره شده . جلوتر رفتی و روبه روش نشستی و با لحن مهربانانه گفتی : سلام. ولی اون متوجه حضور تو نشد تا اینکه آروم زدی رو دستش .
با لمس تو جین به خودش اومد و به تو گفت : سلام،چطوری؟
لبخندی زدی و گفتی : منم خوبم ، ظاهرا خیلی تو عمق فکر هات بودی ؛ چیزی شده ؟
با تموم کردن جمله ات چشمت به انگشت حلقه ی دست چپ جین افتاد که یه حلقه داخلش بود .
جین متوجه شد که داری به انگشتر نگاه میکنی اما به روی خودش نیاورد و ادامه داد : راستش یه چیزی از اون روزی که تو مدرسه دیدمت برم عجیب شده؛ و یه چیزی پیدا کردم که متعلق به توئه !
با کنجکاوی ابرویی بالا انداختی که یه جعبه از کنارش برداشت گذاشت روی میز و گفت : این برای توئه !
با کنجکاوی داخل جعبه رو نگاه کردی و یه قوطی آهنی داخلش بود . قوطی رو با سرعت برداشتی و درش رو باز کردی . داخل قوطی پر از نامه های مختلف بود اما یه نفر انگار همه اش رو از قبل خونده بود .
تک به تک نامه هارو خوندی تا اینکه به آخرین نامه رسیدی ؛ داخل اون نامه نوشته بود:《سلام ا/ت آینده ، امیدوارم حالت خوب باشه و با اون فردی که الان میخوام درباره اش صحبت کنم ازدواج کرده باشی و اون سه قلویی که همیشه آرزوشو داشتی رو به دنیا آورده باشی . اول از همه بگم که این نامه از طرف خود گذشته ات هست و به نفعته که با کسی که میگم ازدواج کرده باشی وگرنه خودم خرخره ات رو میجوم !》
سرت رو از نامه بالا آوردی و خندیدی و ادامه اش رو خوندی :《خب ا/ت عزیزم امیدوارم که با هم کلاسی آروم ، خجالتی و هندسامت کیم سوکجین ،یعنی کراش و عشق اول من ازدواج کنی . اگر نه خودم میکشمت !》
پارت ⁵ آخر
به آخرین صفحه که رسیدی متوجه شدی اسم صاحب دفتر ،یه گوشه نوشته شده .هر چند دست خطش ریز بود اما تونستی اسمش رو بخونی و از شدت تعجب اشک تو چش هات جمع شده بود و تنها کاری که کردی این بود که به جین زنگ زدی و یه قرار ملاقات برای عصر داخل یه کافه گذاشتین.
نزدیکای ساعت پنج یه دوش گرفتی و وقتی اومدی بیرون موهات رو خشک کردی و یکم در حد اینکه صورتت از بی رنگی در بیاد آرایش کردی و لباس پوشیدی و دفتر خاطرات رو داخل کیفت گذاشتی و به سمت کافه راه افتادی .
اینسری محض احتیاط با تاکسی رفتی به محل قرار.
وقتی وارد کافه شدی جین رو دیدی که گوشه ی کافه ، کنار پنجره نشسته و به بیرون خیره شده . جلوتر رفتی و روبه روش نشستی و با لحن مهربانانه گفتی : سلام. ولی اون متوجه حضور تو نشد تا اینکه آروم زدی رو دستش .
با لمس تو جین به خودش اومد و به تو گفت : سلام،چطوری؟
لبخندی زدی و گفتی : منم خوبم ، ظاهرا خیلی تو عمق فکر هات بودی ؛ چیزی شده ؟
با تموم کردن جمله ات چشمت به انگشت حلقه ی دست چپ جین افتاد که یه حلقه داخلش بود .
جین متوجه شد که داری به انگشتر نگاه میکنی اما به روی خودش نیاورد و ادامه داد : راستش یه چیزی از اون روزی که تو مدرسه دیدمت برم عجیب شده؛ و یه چیزی پیدا کردم که متعلق به توئه !
با کنجکاوی ابرویی بالا انداختی که یه جعبه از کنارش برداشت گذاشت روی میز و گفت : این برای توئه !
با کنجکاوی داخل جعبه رو نگاه کردی و یه قوطی آهنی داخلش بود . قوطی رو با سرعت برداشتی و درش رو باز کردی . داخل قوطی پر از نامه های مختلف بود اما یه نفر انگار همه اش رو از قبل خونده بود .
تک به تک نامه هارو خوندی تا اینکه به آخرین نامه رسیدی ؛ داخل اون نامه نوشته بود:《سلام ا/ت آینده ، امیدوارم حالت خوب باشه و با اون فردی که الان میخوام درباره اش صحبت کنم ازدواج کرده باشی و اون سه قلویی که همیشه آرزوشو داشتی رو به دنیا آورده باشی . اول از همه بگم که این نامه از طرف خود گذشته ات هست و به نفعته که با کسی که میگم ازدواج کرده باشی وگرنه خودم خرخره ات رو میجوم !》
سرت رو از نامه بالا آوردی و خندیدی و ادامه اش رو خوندی :《خب ا/ت عزیزم امیدوارم که با هم کلاسی آروم ، خجالتی و هندسامت کیم سوکجین ،یعنی کراش و عشق اول من ازدواج کنی . اگر نه خودم میکشمت !》
- ۷.۹k
- ۲۰ مهر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط