P

P25🌙🌸
_همون لحظه دکتر از در اتاق عمل خارج شد......اعضا بهش هجوم بردن تا حال دخترک رو بپرسن
شوگا«دکتر چیشد؟
جین«حالش خوبه؟
ته«از دستش دادیم؟
دکتر«یواش یواش...دونه به دونه بله حالش خوبه و عمل موفقیت آمیز بود ولی فعلا باید تو بخش مراقبت های ویژه باشه
کوک«هوفففففف
جیمین«نمیشه الان ببینیمش؟
دکتر«خیر نمیشه
نامجون«خیلی ممنون
دکتر«خواهش
جیمین«دکتر بعد حرف نامجون ازمون دور شد...خدایا شکرت....
هوپی«جیمین دیدی...دیدی گفتم چیزیش نمیشه
ته«وقتی حالش کامل خوب شو حتما یه جشن بزرگ میگیریم
_در اتاق همل باز شد و هایمین رو روی تخت همراه با پرستارها از اونجا بیرون اومدن و اون رو به بخش مراقبت‌های ویژه بردن
کوک«بچه ها خبرا رو دیدین؟
شوگا«کدوما؟
کوک«میگن که هایمین یه هرزس و با همون رابطه داشته
جین«هیترا دیگه شورشو در آوردن
نامجون«یعنی چی آخه چه ربطی داره؟
کوک«میگه که از یکی مون باردار بوده و به خاطر مخالفت خانواده هاشون به خاطر ملیتش میخواسته خود کشی کنه
جیمین«این چرت و پرتا چیه از خودشون در آوردن.....داشتیم حرف میزدیم که پی دینیم با ناپدری و مادر هایمین اومدن
پی دی نیم«سلام
(ناپدری هایمین ن.پ ، مادر هایمین م.ه)
ن.پ«ببخشید دیر اومدیم همه جا شلوغ بود و کار داشتیم
م.ه«الان دخترم کجاست؟حالش خوبه؟
جیمین«بله خانم لی حالشون خوبه الانم توی بخش مراقبت های ویژه هستن
م.ه«هوفففف وقتی خبرو شنیدم حالم خیلی بد شد
شب ساعت۱۱
_همه رفته بودن و کسی جز جیمین،هوپی،شوگا اونجا پشت در منتظر بهوش اومدن هایمین بودن اونجا نبود
جیمین«همه رفته بودن....ماهم منتظر بودیم که هایمین بهوش بیاد تا ببینیمش.....منتظر بودین که پرستارگفته
پرستار«......
دیدگاه ها (۱)

P26🌙🌸هایمین«چشمام رو باز کردم.....انتظار بهش من هنوز زندم......

P12🥲🫂💕ا.ت«دست بورام رو گرفتم .....از گارسون پرسیدم سرویس بهد...

P24🌙🌸_حرف های تهیونگ کمی جیمین رو آروم کرده بود......۳ساعت ب...

P11🥲🫂💕کوک«ولی من بیشتر میخواما.ت«زشته جلو بچهکوک«تقاص پس مید...

رمان امگا کوچولوی من پارت 7یونگی همین جوری داشت با خودش حرف ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط