( 3 تفنگدار )

( 3 تفنگدار )
پارت ۱۶۹


نگاهش را سمت آقا و خانم شین چرخید یوری همچنین دختری بسیار. ناراحت ولی سعی در آرامش بود سخت بغضش را قورت داد سپس گوشه لبش را گزید ... با گام های آروم سمت در هجوم برد .. یونگی بلافاصله بلند شد ولی صدا تهیونگ باعث شد دوباره بنشیند.. آه ای از ته قلبش کشید ...

هاری همچنین با چشم های پر از اشکش چشم به اون سوک ای که حالا اشک می‌ریخت زل زد نرم موهایش را لمس کرد سپس آروم گفت
هاری: اینجوری نکن لطفا
جونگکوک: قسم میخورم تقاص این اشک ها رو دست میده
خشن گفت سپس تند در اشک های خواهر اش را پاک نمود .. اون سوک تند نگاهش کرد سپس با صدا گرفته گفت
اون سوک : نه .. داداش لطفا نمیخواهم آسیبی ببینه
هاری : باشه .. تو آروم باش ... حامله ای
یوری در چهار چوب در ایستاد سپس دست به سینه چشم به آن ها دوخت ... بازویش را تکه داد به چهار چوب در ...
اون سوک هرگز نمی‌خواست آسیبی به تهیونگ برساند مخصوصا در برابر این ثمر عشق آن دو نفر ... یوری همچنین آروم و با صدا گرفته ای گفت
یوری. : انگار هنوزم یادش نیست ..
این گونه شد که هر سه چشم به یوری دوختند .. بلافاصله جیمین پست اش ایستاد سپس دستش را نرم روی پهلو یوری گذاشت
جیمین : بریم تو ؟
یوری نرم سری تکون داد سپس هر دو به سمت مبل روبه رو اون سوک رفتن جسسمن با دستش اول به یوری اشاره کرد تا بنشیند سپس در کنارش نشست جونگکوک آروم سمت یوری چشم دوخت سپس تند پرسید
جونگکوک: چیو نمیدوست کی رو میگی
اون سوک تند اشک هایش را پاک کرد سپس آروم گف
اون سوک : چیزی نیست یوری راجبه چیزه دیگه ای حرف میزنه
جیمین: شما ها چیو از ما مبخفی میکنید ؟
جیمین یهویی پرسید و این باعث سکوت اون سوک شد جونگکوک آروم از زمین بلند شد سپس همان گونه جلو اون سوک گفت
جونگکوک: حق با جیمینه شما چیو مخفی میکنید
اون سوک : چیزی نیست گفتم که ..
جونگکوک عصبی از لای دندان هایش غرید .. جونگکوک : بس کن اون یوم برای یلحظ ای که شده خودت باش و دروغ بهم نگو .. چی بین شما پیش اومده .. چرا اون فکر می‌کنه که بچه از اون نیست
هاری تند نگاهش کرد : جونگکوک عزیزم آروم باش داد نزن
جیمین هر دو دست هایش را روی زانو هایش گذاشت
جیمین : یه چیزو خوب نمیدونم شما واقعا از بچگی عاشق هم بودین ؟
یوری سکوتش را شکست و آروم گفت
دیدگاه ها (۹)

3 تفنگدار )پارت ۱۷۰یوری : تحت فشارش نذارین اون بارداره انگار...

3 تفنگدار ) پارت ۱۷۱ تهیونگ سرد نگاهش کرد سپس تند گفت تهیو...

( 3 تفنگدار )پارت ۱۶۸جیمین آروم به یوری نگاه میکرد انگار که ...

( 3 تفنگدار )پارت ۱۶۷جونگکوک: اینجوری نگو دیگه ترو خدا من تر...

پرستار با ترس و گریه هایش تند گفت سو آه : ترو خدا این کارو ن...

دخترک حق تو گلو ای کرد سپس همان چشم های کیوت و قرمز اش یا لپ...

جونگکوک: مادر من واقعا نمی‌خواستم به گذشته فکر کنی مروارید ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط