... ..

... ..
انگشتانم ؛
از کار افتادہ اند
آنقدر کہ آمدنت را مشق کردہ اند

چشمانم؛
تار می بینند
آنقدر کہ انتظارت را
خیرہ ماندہ اند

پاهایم ؛
ناتوان شدہ اند
آنقدر کہ
عشقت را ایستادہ اند قلبم
اما
هنوز تند می تپد
تا وقتی کہ هستی
و عطر نگاهت را بہ آفاق می پاشی
دوست داشتنت
هم چنان در رگ هایم جاریست ..... #سارا_قبادی
دیدگاه ها (۵)

**عنوان: ضربان‌های پنهان باران**سالن مجلل مهمانی پر از هیاهو...

پارت: 19 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**بوی گندِ هات‌داگ‌های نیم‌...

انگشتانم ؛از کار افتاده اند آنقدر که آمدنت را مشق کرده اندچش...

انگشتانماز کار افتاده اندآنقدر که آمدنت را مشق کرده اند! چشم...

تقدیم به دوست عزیز و مهربانم انگشتانماز کار افتاده اندآنقدر ...

انگشتانم از کار افتاد!!آنقدر که آمدنت را مشق کرده اند...چشما...

انگشتانم از کار افتاد!!آنقدر که آمدنت را مشق کرده اند...چشما...

انگشتانم از کار افتاد!!آنقدر که آمدنت را مشق کرده اند...چشما...

انگشتانم از کار افتاد!!آنقدر که آمدنت را مشق کرده اند...چشما...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط