فصل دوم پارت سه

فصل دوم پارت سه


درو باز کردم که دیدم دوستای جیمین هستن اگر منو اینجوری میدیدن جیمین دعوام میکرد ولی الان اونا منو دیدن

یونگی: لینا چرا صورتت خونیه
لینا: راستش چون جیکوپ منو میزد هنوز صورتم زخمی هست
جونکوک: اون مال دوماه قبل بوده ببینم جیمین تو زدیش
جیمین: آره من من زدمش
جیمین شروع کرد به توضیح دادن که من جیکوپ رو دوست دارم
منم طاقتم تموم شد چون داشت دروغ میگفت
لینا: من من دوست دارم دخترم هم دوست دارم ولی تو دوستم نداری من فقط به خاطر دخترم اینجا موندم چون نمی خوام دخترم بدون پدر مادر بزرگ بشه میفهمی میفهمی
که دیدم میسی دم در هست اومد بغلم کرد
میسی: بابا تو گفتی مامان از پله افتاده دروغ گفتی تو مامانمو زدی خیلی بدی مامان ببخشید همش تقصیر منه
لینا: دختر قشنگم برو توی اتاقت
میسی: ولی.....باشه
یونگی: جیمین باید طلاق بگیری همین
جیمین: باشه مهم نیست
لینا: میسی پیش کی میمونه
جیمین: نه نه من میسی رو دست تو نمیدم

لینا: چرا چرت و پرت میگی
جیمین: اجازه داری ببینیش
یونگی: لینا زود لباست رو جمع کن بریم
لینا: باشه ولی مطمئنم پشیمون میشی

دو هفته بعد
خبر ازدواج جیمین به گوشم خورده بود
راستش من سرطان دارم رفتم ببینم دخترم از مامان جدیدش راضیه یا نه
وقتی رفتم دیدم دخترم خیلی خوشحاله
راستش دکتر گفت من دارم خوب میشم باید قرصم رو بخورم ولی من با خودم گفتم من که دیگه مهم نیستم پس دیگه درمان نمیشم
یه چند هفته ای میشه قرصام رو نخوردم
من با مینجی زندگی میکنم داشتم میرفتم توی اتاقم بخوابم که یکدفعه بیهوش شدم
از پله ها افتادم پایین..........
دیدگاه ها (۳)

بنظر تون پایان داستان سرنوشت منو جیمین رو شاد بنویسم یا غمگی...

من که مردم برای این کلیپ

فصل دوم پارت دولینا: چیرفتم به اون آدرس دیدم صورت دخترم پر ا...

فصل دوم پارت یک لینا: جیمین امشب قراره بریم مهمونی کدوم لباس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط