رمان پسر جذاب من پارت نهم

رمان پسر جذاب من ❤❤❤ پارت نهم
آلیسا : دلم برای لیا میسوزه بچش رو از دست داد
توانا : من دستم به اون عوضی برسه قول میدم خفش کنم
اجرین : من با تیر میزدم تو مغزش
یاعیز : ارام باشید
اجرین ، توانا : نمیتونم
اردا : بچه چاعان و لیا دارن میان
آلیسا : اقای دنیز اگه حرفی از بچه بزنی باهات کات میکنم
دنیز : باشه
بچه ها : سلام
لیا و چاعان اهمیت ندادن و نشستن
دفنه ( اروم ) : الکو معلومه هنوز ناراحتن
الکو : اره
لیا : چاعان
چاعان : بله
لیا : بعد مدرسه بریم عقدمون رو کنسل کنیم
چاعان : باشه
❤❤❤
لیزگه : میگم چطوره لیا و چاعان بزرگ شدن ازدواج کنن
ملیس : خدا از دهنت بشنوه
ییعیت : پس قراره فامیل شیم شریک
رجب : اره شریک
چاعان و لیا اومدن
لیزگه ، ملیس : سلام عروس خانم
ییعیت ، رجب : سلام اقا داماد
چاعان و لیا اهمیت ندادن و رفتن تو اتاق چاعان
لیزگه : هنوز ناراحتن
ییعیت : اره
ملیس ، رجب : چیزی شده
❤❤❤
اردا : بسه دنیز بسه
دنیز : ....................
دیدگاه ها (۱)

از کجای گوشیم براتون عکس بفرستم تو پیوی

ساعت ۷ پارت میزارم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط