#short_story 👻 🔪 #داسـتـانــ_کـوتـاهـ 👻 🔪

#short_story 👻 🔪 #داسـتـانــ_کـوتـاهـ 👻 🔪
از ترس زیر پتو چپیده بوده و می لرزیدم. میدانستم که نقل مکان کردن به این خانه نفرین شده اشتباه است اما مگر گوششان بدهکار بود؟
اینجا کیلومتر ها از همه جا فاصله داشت....
حتی اگر ظاهر وحشتناک خود خانه را در نظر نگیریم،جنگل اطرافش به اندازه کافی خوفناک بود. ادم را یاد اسلندر من و دار و دسته اش می انداخت.
من همیشه عاشق داستان های ترسناک بودم، اما داستان های ترسناک وقتی داخلشان باشی اصلا جذاب نیستند.
تق تق تق
زیر پتو ، یخ زدم.
تق تق تق
جرات نگاه کردن ندارم.
تق تق تق
میدانم که او اینجاست.....
دیدگاه ها (۱)

ℳ𝒴 𝒸ℎ𝒶𝓇𝓂𝒾𝓃ℊ 𝒹ℯ𝓋𝒾𝓁𝓈ℯ𝒶𝓈ℴ𝓃:1𝒫𝒶𝓇𝓉:17هوای خانه سنگین شده بود.نه ف...

ولی موهای بلوندش😭🛐𝐍𝐞𝐰 𝐩𝐨𝐬𝐭.𖥔 ݁ ˖🩷✦با لایک و کامنت هاتون خوشح...

𝔜𝔬𝔲 𝔠𝔞𝔫'𝔱 𝔟𝔢 𝔟𝔢𝔱𝔱𝔢𝔯 𝔱𝔥𝔞𝔫 𝔪𝔢😩︵⏜࣪⏜֪࣪︵֪⏜֪࣪︵︵֪𝔞𝔳𝔦𝔩𝔩𝔞: هپییی 3۰۰ ...

🌸ولادت با سعادت 💕خانم زینب کبری س🌸و روز پرستار 💕بر همه شما ع...

ولادت با سعادت خواهرِ ارباب مبارک✨👤 #کلیپ «جونه زینب» از حاج...

براى خودت زندگى كنبپوش ؛ برقص ، بگو ؛ بخندهر طور كه دلت مى خ...

همین حالا شروع کناز همون جایی که هستیبا ترس، با تردید، با دل...

یادتون باشه!اگر چه گاهی تکه ابری جلویِ تابش خورشید رو می‌گیر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط