در سبدِ  خیالِ  تو  ،  کنارِ  مُشک و عنبرم

در سبدِ  خیالِ  تو  ،  کنارِ  مُشک و عنبرم
غبارِ  پنهان  به در  و سپیدی  تو بر سرم
عصای پیری  به کف و تاری روز پُر ز شب
تمام  خاطرات  تو  نشسته   روی  دفترم
داغ تو برسینه و تن ، کشیده  راه انجمن
طاقتِ  بی تاب دل و صبحِ خرابِ سحرم
گلی دگر در نظرم ،  نبوده  جز روی تو را
به چشمه ام روانه ومانده دوچشمان ترم
پا ننهم به کوچه ای  گر  ندهد بوی تو را
سرابِ  آرزوی  جان فُتاده  دور  از نظرم
دیدگاه ها (۱۱)

میشود تا که شبی تشنه بخوابم آیی؟ با  نسیمِ  سحری ،  بر  درِ ...

خدا هم بی گمان قهرش گرفتهکه دنیا را چنین ماتم گرفتهگله دارم ...

تو نیستے،غزلم این میان چه فایده دارد؟نشستنش به دل دیگران چه ...

شب را قسم داده ام که بتابددلتنگی ام را به مهتاب سپرده امو به...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط