دست می کشم به چشمهایم....

دست می کشم به چشمهایم....
چشمهایی که حرمتشان از آن است که اشک برای تو می ریزند.... وگرنه جز دو گوی خالی مرده چیزی نیستند....
و نگاه می کنم در آینه
و تمنا و التماس را می بینم در درونی ترین لایه های نگاهم....

التماس و خواهش اینکه مرا مال خودت کنی ....

خدای مهربانم....
چند دریا اشک لازم است؟....
چند شب بیداری؟
چقدر التماس؟

بگو....
بگو باید کدام اسماعیلم را قربانی کنم تا مرا بخواهی ؟
بگو چه کنم ....


الهی ...
چه کنم تا بخواهی تا تنها کنیز تو باشد....
چه کنم تا مرا برای خودت بخواهی ....؟
دیدگاه ها (۶)

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②⑦ زیبایی برایم معنایِ واحدی ندا...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❶_بخش چهارم_جولیت_بعد از ظهر_من یک ماهی ام.ماهی ...

قسمت ۷

#باران 🦋🫰🏼«بابای مهربانم… نمی‌دانم این نامه را کجا باید پست ...

بـرای تویـی که تنهایی هایمــ پر از یاد توستــ …بـرای تویـی ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط