همــہ میگـــن ۰۰۰

همــہ میگـــن ۰۰۰
چشــات چــرا ڪبـوده
چــرا لاغــر شدے
چیزے میکشی..ولی نمیدونن
انقد از دست روزگار ڪشیدم
کہ بہ این روز افتادم
دیدگاه ها (۱)

بعدازتو حسرتهایم به قیمتعمرم تمام شدند..

سلامتی تنهایکه هیچ وقت تنهامون نمیذارهتنها اومدیم تنها هم ...

جمعه ها را نمیشود به تنهایی سپری کرد باید کسی را داشته باشی ...

مـیـخــواے بـــرے چیزے نگو می دونمبــغـضـم و نشکن ...

my black rose(رز سیاہ من )بہ سمت اتاقم رفتم نشستم روی تخت کہ...

شیرینی۔۔۔۔۔از دست تو 🎀🤏پارت۱۰)از خواب بیدار شدم ساعت ۷:۵۱ دق...

آزادترین تقدیر

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط