به تعجبم پوزخند پرغروری زد و گفت:«خدارو شکر سالمید»
به تعجبم پوزخند پرغروری زد و گفت:«خدارو شکر سالمید»
مثل خودش پوزخند زدم وجدی گفتم: که به لطف شما داشتم شهید میشدم!
کلافه گفت: «دخترهی پرو بیا منو بخور!!!»
حق به جانب استینامو دادم بالا و گفتم: الان بامن بودی؟! من اشغال خور نیستم .
عصبی خیز برداشت سمتم که دستامو جلوی چشمام گرفتم: غلط کردم نزن به خدا باتو نبودم تقصیر خودم بود پریدم وسط خیابون .
+++ت.
به خانه برگشتم خسته و کوفته بودم ،طبق معمول مامانم اینا تبریز خونه مادرجونم بودن مانتومو دراوردم و روی کاناپه انداختم از پنجره نظاره گر خیابان شلوغ تهران شدم پنجره رو بازکردم تا هوای بیرون روحمو نوازش بده با یاداوری امروز وسط خیال پردازیم نتونستم جلوی خندمو بگیرمو ناخداگاه گفتم: دیوونه
_کی؟!!
مثل خودش پوزخند زدم وجدی گفتم: که به لطف شما داشتم شهید میشدم!
کلافه گفت: «دخترهی پرو بیا منو بخور!!!»
حق به جانب استینامو دادم بالا و گفتم: الان بامن بودی؟! من اشغال خور نیستم .
عصبی خیز برداشت سمتم که دستامو جلوی چشمام گرفتم: غلط کردم نزن به خدا باتو نبودم تقصیر خودم بود پریدم وسط خیابون .
+++ت.
به خانه برگشتم خسته و کوفته بودم ،طبق معمول مامانم اینا تبریز خونه مادرجونم بودن مانتومو دراوردم و روی کاناپه انداختم از پنجره نظاره گر خیابان شلوغ تهران شدم پنجره رو بازکردم تا هوای بیرون روحمو نوازش بده با یاداوری امروز وسط خیال پردازیم نتونستم جلوی خندمو بگیرمو ناخداگاه گفتم: دیوونه
_کی؟!!
- ۱.۷k
- ۱۲ آذر ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط