گفتی : نظر به غیرِ تو دیگر نمی کنم !

گفتی : نظر به غیرِ تو دیگر نمی کنم !
جانا ! مگو فَسانه ! که باور نمی کنم"*
روزی هزار بار وعده ی بیهوده می دهی
باور به حرف عشق فسونگر نمی کنم
دیگر به پای عشق پر از وعده های تو
این چشم را به اشک غمت تر نمی کنم
من شاعرم، خدای غزل، اهل دلبری
تک بیت های خام تو از بر نمی کنم
از دام زلف و دانه ی خالت رها شدم
دیگر میان دام شما سر نمی کنم
دیگر..... نه! قصه باز همان قصه ی دل است
من عشق را از دل خود در نمی کنم
باور نکن هرآنچه که گفتم، به غیر از این:
گفتم : نظر به غیرِ تو دیگر نمی کنم
دیدگاه ها (۱)

چرخ دوران میﭼﺮﺧﺪچه ﺑﺮﺍۍ ﺁنکه ﻣﯿﺨﻨﺪﺩﭼﻪ ﺑﺮﺍۍ ﺁنکه ﻣﯿﮕﺮﯾﺪﺯﻧﺪگی ...

دلخوش از اینکه شبی با او قراری داشتیبا غم او، غصه ی خود روزگ...

#خورشیدوماه🌙☀️part=9ناهار توی یخچال بود برداشتم خوردم و یکمی...

این چشم غره‌های پدر از چیست؟ ... مادر من اشتباه نکردم کهتا چ...

تو ماه شدی تا دل دیـوانه بسوزانیمن کور شدم تا به تماشای تو ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط