عشق مریضی واگیر دار
💜 عشق مریضی واگیر دار 🤍✨
ادامه یpart 24🤍✨
کوک:یونا..... ههه ....چرا فرار. میکنی خبب
یونا:دیگه من چیکار کنم تقصیر خودته
داشتیم حرف میزدیم ک یکی سرفه کرد
تهیونگ: اهممم ... اهممم
برگشتم ک با تهیونگ مواجه شدم
یکم از کوک فاصله گرفتم و بعد ب تهیونگ نگا کردم ک دستاشو باز کرد ک برم بغلش
منم از خدا خواسته رفتم بغل داداشم
تهیونگ: چطوری خانم کوچولو
یونا:خوبم داداشی
جیوو:خانم یونا دیروز قشنگ هممونو ب مرز سکته رسوندی هااا
یونا:عاااا راس میگی اونی خودمم چند باری قلبم واستاد ..... راستی یک عذرخواهی ب همتون بدهکارم ببخشید دیروز خیلی اذیت شدین
نامجون: نه یونا جان اشکالی نداره اتفاقیه ک پیش اومده دیگه حالا بازم خداروشکر سالمی و پیدات کردیم
یونا:اوهومم... بازم ببخشید
جیمین :اشکال نداره مام باید حواسمونو جمع میکردیم و نمیزاشتیم تنها جایی بری
جین:اره راس میگه دیگه تنهایی جایی نریااا
شوگا:اره امکان اینکه دیشب پیدات نمیکردیم بود آخه خیلی دور شده بود اونجا چیکار میکردی دختر
نگاه کردم ب شوگا ک دیدم سرش زخم شده
یونا: من ک خودم نرفتم اونجا یه دفه از فکر و خیال در اومدم ک دیدم هوا تاریکه و اونجام ... راستی پیشونیت چی شده
جیهوپ:دیشب ک دنبالت میگشتیم شوگا طبق معلوم خوابش میومد و حواسش نبود ک با کله رفت تو درخت
شوگا:اوهومم ولی چیزی نیس ها راستی لطفاً دیگه گم نشو دیشب مردم از بی خوابی
من ک تعجب کرده بودم و خندم گرفته بود ولی سعی در پنهانش داشتم گفتم
یونا:اهااا باشه چشم دیگه گم نمیشم
مینجی:راستی یونا دیشب موقعی ک گم شده بودی جو هم دنبالت میگشت حتی گریه میکرد حالش بد بود واسه همین فرستادیمش بره جای بقیه تا استراحت کنه من دیشب موقعی ک پیدا شدی بهش خبر دادم
یونا:اووو جدیییی الاهی گریه میکردد
مینجی:اوهوم اونم چجور
کوک:اهم اهم ببخشیدا ولی منو تهیونگم داشتیم گریه میکردیم پس ما چی 🤨
دستشو گرفتم و گفتم
یونا:قربونت برم انقد حسود نباش باشه بابا فهمیدم ببخشید
کوک🙂😂
رفتم صبحانه خوردم و داشتم میرفتم پیش کوک ک جو رو دیدم اومدم برم سمتش ک یکی دستمو گرفت برگشتم ک با کوک مواجه شدم
کوک:کجا!!!؟؟
یونا:عااا عشقم میرم پیش جو آخه دیشب حالش خوب نبود و نگرانم بوده
کوک:نچو نمیشه من دوست پسرتم دوست ندارم بری پیش اون پسره تازههه اونجوری بغلش کنی
یونا: کوک جونم انقد حسود نباش بهت ک گفتم جو مثل داداشمه انقد نگران نباش الآنم بیا باهم بریم پیشش خوبه
کوک:باشه بریم
رفتیم سمت جو تا منو دید دوید سمتم و بغلم کرد
جو:یونا جونم خوبی قشنگم حالت خوبه کجا بودی تو
...... بازم ادامه داردد
ادامه یpart 24🤍✨
کوک:یونا..... ههه ....چرا فرار. میکنی خبب
یونا:دیگه من چیکار کنم تقصیر خودته
داشتیم حرف میزدیم ک یکی سرفه کرد
تهیونگ: اهممم ... اهممم
برگشتم ک با تهیونگ مواجه شدم
یکم از کوک فاصله گرفتم و بعد ب تهیونگ نگا کردم ک دستاشو باز کرد ک برم بغلش
منم از خدا خواسته رفتم بغل داداشم
تهیونگ: چطوری خانم کوچولو
یونا:خوبم داداشی
جیوو:خانم یونا دیروز قشنگ هممونو ب مرز سکته رسوندی هااا
یونا:عاااا راس میگی اونی خودمم چند باری قلبم واستاد ..... راستی یک عذرخواهی ب همتون بدهکارم ببخشید دیروز خیلی اذیت شدین
نامجون: نه یونا جان اشکالی نداره اتفاقیه ک پیش اومده دیگه حالا بازم خداروشکر سالمی و پیدات کردیم
یونا:اوهومم... بازم ببخشید
جیمین :اشکال نداره مام باید حواسمونو جمع میکردیم و نمیزاشتیم تنها جایی بری
جین:اره راس میگه دیگه تنهایی جایی نریااا
شوگا:اره امکان اینکه دیشب پیدات نمیکردیم بود آخه خیلی دور شده بود اونجا چیکار میکردی دختر
نگاه کردم ب شوگا ک دیدم سرش زخم شده
یونا: من ک خودم نرفتم اونجا یه دفه از فکر و خیال در اومدم ک دیدم هوا تاریکه و اونجام ... راستی پیشونیت چی شده
جیهوپ:دیشب ک دنبالت میگشتیم شوگا طبق معلوم خوابش میومد و حواسش نبود ک با کله رفت تو درخت
شوگا:اوهومم ولی چیزی نیس ها راستی لطفاً دیگه گم نشو دیشب مردم از بی خوابی
من ک تعجب کرده بودم و خندم گرفته بود ولی سعی در پنهانش داشتم گفتم
یونا:اهااا باشه چشم دیگه گم نمیشم
مینجی:راستی یونا دیشب موقعی ک گم شده بودی جو هم دنبالت میگشت حتی گریه میکرد حالش بد بود واسه همین فرستادیمش بره جای بقیه تا استراحت کنه من دیشب موقعی ک پیدا شدی بهش خبر دادم
یونا:اووو جدیییی الاهی گریه میکردد
مینجی:اوهوم اونم چجور
کوک:اهم اهم ببخشیدا ولی منو تهیونگم داشتیم گریه میکردیم پس ما چی 🤨
دستشو گرفتم و گفتم
یونا:قربونت برم انقد حسود نباش باشه بابا فهمیدم ببخشید
کوک🙂😂
رفتم صبحانه خوردم و داشتم میرفتم پیش کوک ک جو رو دیدم اومدم برم سمتش ک یکی دستمو گرفت برگشتم ک با کوک مواجه شدم
کوک:کجا!!!؟؟
یونا:عااا عشقم میرم پیش جو آخه دیشب حالش خوب نبود و نگرانم بوده
کوک:نچو نمیشه من دوست پسرتم دوست ندارم بری پیش اون پسره تازههه اونجوری بغلش کنی
یونا: کوک جونم انقد حسود نباش بهت ک گفتم جو مثل داداشمه انقد نگران نباش الآنم بیا باهم بریم پیشش خوبه
کوک:باشه بریم
رفتیم سمت جو تا منو دید دوید سمتم و بغلم کرد
جو:یونا جونم خوبی قشنگم حالت خوبه کجا بودی تو
...... بازم ادامه داردد
- ۳.۵k
- ۲۸ شهریور ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط