عشق سوخته

عشق سوخته


P3


یهو صدا دست زدن اومد.
چویا*سرم رو اروم از تو گردن دازای دراوردم و دازای منو گذاشت پایین. *
دازای:الان بنظرت این بده.
چویا اخمش رفت تو هم پای دازای لگد کرد و رفت تو دفترش.
دازای هم در و باز کرد و اومد تو.
دازای:کله هویجی چیکار میکنی.
چویا:خفه شو.
دازای:برای چی هویجم قهر کرد.
چویا:بخاطر اینکه تیر چراغ برق کاری کرده دیگه نتونم تو چشم بقیه نگاه کنم.
دازای:چرا
چویا:چون خجالت میکشم با این فکر که اونا تازه باهام راحت شده بودن که دوباره بهم بگن چویا-سان....اههه.
دازای:امم.... ببخشید دیگه.
چویا:نموخوام.
دازای:برات پتروس میخرم.
چویا:قول؟
دازای:قول.
چویا:قبوله.
دازای:حالا...... امشب چی میخوری.
چویا:نمیدونم.
دازای:میخوای بریم کافه.
چویا:اره ولی کجا
دازای:اونش دیگه به تو مربوط نیست عزیزم.
چویا:خفه شو.
دازای:من میرم پیش موری الان میام.
چویا:باشه.
«شب.ویو چویا»
رفتیم داخل یه کافه دیواراش رنگ سبزماچا بود و کفش چوبی.
میز و صندلی های چوبی و گلدون هایی که درونشون یک شاخه گله رز بود.
چویا:اینجا خیلی....
دازای:قشنگه چون تو اینجایی.
چویا :چی.....( سرخ شدن)
دازای دست چویا رو گرفت و برد پیش یکی از صندلی ها.
صندلی و کشید.
دازای:بفرما جناب ناکاهارا.
چویا:تچ..... لوس.
دازای نزدیک شد و نرم و سریع ل\بش رو بوس/ید.
چویا:شیطون.
دازای:تازه به این نتیجه رسیدی ولی این شیطونی نیست شیطونی اصلی رو تو خونه انجام میدم.
چویا:رفتیم خونه منتظرم.
دازای:با کمال میل..... حالا چی میخوری.
چویا:قولتو یادت نیست🥺
دازای:قول..... اها... پتروس.
چویا:ارههههههههه🥳
دازای:الان میام.
رفت و سفارش داد و اومد.
دازای:خب.... چیزی میخوای بیرون بگیرم.
چویا:بریم کلی پتروس بخریم.
دازای:برای قلبت مثل سمه این یبار یه نصف بطری سفارش دادم.
چویا:خیلییییی بدییییییی
دازای:اروم میشنون.
چویا:من به حرف توی نردبون بانداژ پسند گوش نمیدم.
دازای:چویا 🤨
چویا:چیه.
دازای:داری هویج میشی؟
چویا:ها.
دازای:بدو بیا ببینم.
چویا بلند شد رفت پیش دازای که دازای کمر چویا رو گرفت و روی پاش نشون و با یه دستش صورت چویا رو تو دستش قاب میکنه.
چویا: د.. دازای.
دازای:تو با من قهر کردی اره.
چویا:ای... اینجا... نه.
دازای:چرا دقیقا همینجا.
بعد شروع کرد به بوس/یدن یکم بعد خود چویا هم شروع کرد که دازای ولش کنه که نفس کم اوردن.
چویا:د... دوست.... دارم( نقطه نفس کشیدن).
دازای:م... م.... منم.
چویا:ام.... خستم.
دازای:پاشو پالتوت رو بپوش.
چویا:باشه.
پاشدن و ........
ادامه در پارت بعد
بفرماااااااااااااااااا❤🫶🎀
دیدگاه ها (۰)

مرسییییییییییییییییییییییییییی 🎀🍓🖤🩷🥳🛐✨🍡🫶👍

فکر کنم اون دوتا تک پارتی و اون دوتا پارت عشق سوخته رو باید ...

مرسییییییییییییییییییییییییییی 🛐✨🎀🍡😁🩷🥳🍓👍🖤🫶

عنکبوت سفید روز نهم سوال نهم جواب:احساسات ، چون از ته قلبمو...

Soukoku

عشقی در مافیا ( پارت هفتم )

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط