آشفته دلان را هوس خواب نباشد

آشفته دلان را هوس خواب نباشد

شوری که به دریاست به مرداب نباشد

هرگز مژه برهم ننهد عاشق صادق

آنرا که به دل عشق بُود خواب نباشد

در پیش قدت کیست که از پا ننشیند

یا زلف تو را بیند و بی تاب نباشد

چشمان تو در آینه ی اشک چه زیباست

نرگس شود افسرده چو در آب نباشد

گفتم شب مهتاب بیا نازکنان گفت

آنجا که منم حاجت مهتاب نباشد ...!


مهدی سهیلی
دیدگاه ها (۱۷)

وقتی تلفن زنگ می‌زندیعنی از یاد نرفته‌ایحتی اگر به اشتباه شم...

همچون انار، خونِ دل از خویش میخوریمغم پروریم؛ حوصلۀ شرحِ قصه...

من ... پنجره ای باز شده رو به شمایم ... دیوار نمی خواست خودم...

مـن خـوی ِ او گرفتـه، او آن ِ مـن گرفتـه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط