رمان شیطنت در راه عشق

رمان شیطنت در راه عشق
پارت_۵

باز من چقدر پرو بودم ک یه عذرخواهی هم نکردم!
تا خونه مهدیس اینا ۴۵دقیقه راه بیشتر نبود.
ماشینو پارک کردمو پیاده شدم دستمو زوی رنگ فشار دادم که صدای مهدیس بلند شد
_هو چته؟زنگه ها!بیا بالا.
و بعد درو زد
دکمه آسانسورو زدمو رفتم‌بالا
همونجور که کفشامو در میاوردم گفتم
_وای بچه ها تو راه تصادف کردم معلوم نبود که کدوم خری زنگ زده که فلج بشه! اِ اِ اِ پسره ی پرو بیریخت تو چشمام نگاه میکنه و بعد اداشو در اوردم"حرف من اینه که حواستونو بیشتر جمع کنید"ایش پرو کفشامو از رو زمین برداشتمو گذاشتم تو جاکفشی بعد وارد خونه شدم !چقدر خلوته اینجا!
داد زدم
_بچه ها؟
یهو حس کردم یه چیزی کوبیده شد رو صورتم!
برگشتم ببینم چیه که بچه ها حمله کردنو کوسنای مبلو میکوبیدن رو صورتم !!
مهدیس_کدوم گوری بودی ها؟
مریم_خانم خواب بودن!
مهیا و محدثه که فقط میکوبوندن منم اون زیر داشتم میخندیدم
بعد از ۵دقیقه کولی بازی دست از سر کچل من برداشتن البته خودشونم خسته شده بودن!
گرد رو زمین نشسته بودیمو حرف نمیزدیم
صبرم تموم شد و گفتم
_خب؟
همه با هم گفتن
_به جمالت
_بچه ها من امدم اینجا تا فکرامونو رو هم بریزیم یه کاری کنیم که آقا جونم راضی بشه
مهیا:یه راهی هست
_چی؟
_فرار کنی!
چپ چپ نگاش کردمو گفتم
_مهیا جان لطفا شما نظر نده!
بعد برگشتم سمت مهدیس
_من راهی نمیبینم به نظرم فقط باید صحبت کنی همین
_آخه مهدیس آقا جون من حرف حساب حالیش نمیشه که!
شونشو انداخت بالا و گفت
_اون دیگ مشکل خودته
_اگ نرم شیراز چی میشه؟؟
مریم جواب داد
_چیزی نمیشه عزیزم فقط باید دوبار با حسینی باشی دستمو کوبوندم به پیشونیم و گفتم
_پس من نمیام!
مهدیس داد زد
_چی!!مغزت به جایی اصابت نکرده؟میدونی اگ نری چی میشه؟!مشروط میشی!می فهمی؟مشروط!
پوست لبمو کندم و گفتم
_میگی چکار کنم خیر سرم ۵تا دوست دارم یکی از یکی خنگ تر!
مهدیس_منو با اینجا جمع نبندا
بغض کردم که مهدیس سریع گفت
_ببین اگ میخوای گریه کنی ما اینجا دستمال کاغذی نداریم!
خندیدمو گفتم
_آوردم
_دروغ!
_مرگ تو آوردم
_بیشعور
داشتم با مهدیس کل کل میکردم ک مهدیه
_یه راهی هست!
متفکر نگاش کردمو گفتم
_چه راهی؟
_رها شما دوستی آشنایی ندارین تو شیراز
_نه!چطور؟
_خو اگ داشتین به آقا جون میگفتی که تو رو بسپاره به اونا !
کلمو تکون دادمو گفتم
_کی حرکته؟
_پس فردا صبح
_یعنی من همش دو روز برای راضی کردن وقت دارم !؟
_اهوم!
_اهوم و درد!نمیتونستین زودتر به من بگین؟من باید به ماه بشینم‌با اقا جونم حرف بزنم!
گوشیمو رو ساعت ۹کوک کردمو خوابیدم.
"زینگ" ای درد ای کوفت!
گوشی رو از رو عسلی برداشتمو پرت کردم اون طرف،با اکراه از سرجام بلند شدم
دیدگاه ها (۴)

رمان شیطنت در راه عشق پارت_۶اصلا من تا حالا تو عمرم اینقدر ز...

رمان شیطنت در راه عشق پارت_۷_جدی گفتم،ولی به یه شرط!؟مشکوک ن...

شیطنت در راه عشق پارت_۴_ناهار چیه؟_برو به سمیه خانم بگو چیه،...

رمان شیطنت در راه عشق پارت_۳قیافمو کج‌کردمو گفتم_بچم فرید چی...

رومان عشق مافیا پارت 30از زبان ا/تضد عفونی کردن زخماش تموم ش...

رومان عشق مافیا پارت 27 ترو خدا یہ لایک کنی جایہ دوری نمیرہ ...

رومان عشق مافیا پارت 28این پارتش جنایی میشہاز زبان ا/تاز کوک...

آواز عشق ♣️ part 6♣️یونگی ویو سوار ماشینم شدمو راه افتادم سم...

True Love⑦آخر هفته بعدازظهربهش گفته بودم امروز به جای مطب بر...

(دلداده) ویو ا/ت از خواب بیدار شدم. به آقا که من رو برده بود...

رمان :قرارداد سرنوشت

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط