دستان باد
دستان باد....
دستان باد در موهای خرمایی رنگ دخترک بود،که ناگهان صدایی به گوشش خورد:امروز وقتشه!دختر با وجود چشمان بغض آلودش لبخندی به وسعت دریا زد و به سمت عامل صدا حرکت کرد. دستان خود را در دستانش گذاشت،چشمان تیله ایش که حالا با قطرات اشک پر شده بود، برق میزد و چشمان چیزی که روبرویش بود را کور میکرد.اما بدون فکر کردن به تبعید به مکانی هولناک و رازالود،دختر را به آغوشی گرم مانند عطشی که وقتی اورا دید در دلش به وجود آمد دعوت کرد!
مشتاقم دیدن نظراتتون هستم.
امیدوارم خوشتون بیاد!
دستان باد در موهای خرمایی رنگ دخترک بود،که ناگهان صدایی به گوشش خورد:امروز وقتشه!دختر با وجود چشمان بغض آلودش لبخندی به وسعت دریا زد و به سمت عامل صدا حرکت کرد. دستان خود را در دستانش گذاشت،چشمان تیله ایش که حالا با قطرات اشک پر شده بود، برق میزد و چشمان چیزی که روبرویش بود را کور میکرد.اما بدون فکر کردن به تبعید به مکانی هولناک و رازالود،دختر را به آغوشی گرم مانند عطشی که وقتی اورا دید در دلش به وجود آمد دعوت کرد!
مشتاقم دیدن نظراتتون هستم.
امیدوارم خوشتون بیاد!
- ۱.۵k
- ۲۹ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط