می روم خسته و افسرده و زار

می روم خسته و افسرده و زار

سوی منزلگه ویرانه خویش

بخدا می برم از شهر شما

دل شوریده و دیوانه خویش

می برم، تا که در آن نقطه دور

شستشویش دهم از رنگ گناه

شستشویش دهم از لکه عشق

زینهمه خواهش بیجا و تباه

می برم تا ز تو دورش سازم

ز تو، ای جلوه امید محال

می برم زنده بگورش سازم

تا از این پس نکند یاد وصال

ناله می لرزد، می رقصد اشک

آه، بگذار که بگریزم من

از تو، ای چشمه جوشان گناه

شاید آن به که بپرهیزم من

بخدا غنچه شادی بودم

دست عشق آمد و از شاخم چید

شعله آه شدم، صد افسوس

که لبم باز بر آن لب نرسید

عاقبت بند سفر پایم بست

می روم، خنده بلب، خونین دل

می روم، از دل من دست بدار

ای امید عبث بی حاصل
دیدگاه ها (۸۷)

⬆چطورید؟؟؟⬆سلااااااام حالا من امروز حالم خوب نبود شما چرا صب...

خو اول بخونید بعد بلایکید... شاید بتون فحش داده باشم... عجبا...

منکه اینطور بودم ههههه یادش بخیر...

***

♛ مرضیــه♜♚♥ ℒ♡ⓥℯॐ ♌🌞✿ می روم خسته و افسرده و زار سوی منزلگه...

پارت ۱۲برگشت ساسکه به قلعه، با اتفاقات خوشایندی همراه نبود. ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط