درد یک پنجره را پنجره ها می فهمند

درد یک پنجره را پنجره ها می فهمند
معنی کور شدن را گره ها می فهمند
سخت بالا بروی ، ساده بیایـــــی پایین
قصه ی تلخ مرا سرسره ها می فهمند
یک نگاهت به من آموخت که در حرف زدن
چشم ها بیشتر از حنجره ها می فهمند
آنــچه از رفتنت آمد بــــــه سرم را فـــردا
مردم از خواندن این تذکره ها می فهمند
نه نفهمید کســــی منزلت شمس مرا
قرن ها بعد در آن کنگره ها می فهمند
.
دیدگاه ها (۴)

درد یک پنجره را پنجره ها می فهمند معنی کور شدن را گره ها می ...

درد یک پنجره را پنجره ها می فهمند معنی کور شدن را گره ها می ...

درد یک پنجره را پنجره ها می فهمند معنی کور شدن را گره ها می ...

درد یک پنجره را پنجره ها می فهمندمعنی کور شدن را گره ها می ف...

درد یک پنجره را پنجره ها می فهمندمعنی کور شدن را گره ها می ف...

درد یک پنجره را پنجره ها می فهمندمعنی کور شدن را گره ها می ف...

درد یک پنجره را پنجره ها می فهمندمعنی کور شدن را گره ها می ف...

درد یک پنجره را پنجره ها می فهمندمعنی کور شدن را گره ها می ف...

درد یک پنجره را پنجره ها می فهمندمعنی کور شدن را گره ها می ف...

درد یک پنجره را پنجره ها می فهمندمعنی کور شدن را گره ها می ف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط