POV وقتی بدون بغلشون نمیتونی بخوابی

POV  : وقتی بدون بغلشون نمیتونی بخوابی

هیونگ لاین

کیم نامجون : قل خوردی و نشستی رو تخت ، نامجون امروز روز سختی داشت واسه همین تا رو تخت دراز کشیده بود خوابش برده بود و اصلا یادش نبود که تو بدون بغلش نمیتونی بخوابی، بلند شدی و رفتی اشپزخونه و تصمیم گرفتیم چندتا کوکی با شیر گرم بخوری شاید تونستی یکم بخوابی، شیر رو گرم کردی و نشستی رو مبل و کوکی رو چپوندی دهنت و لپات بزرگ شدن و بخاطر بی توجهی از طرف اون! لبات هم اویزون بودن، که دستاش دورت پیچید و محکم بغلت کرد و تو گوشت گفت واسه همین عطرت رو حس نکردم رو تخت، معذرت میخوام پری کوچولوم، فراموش کردم خوابت نمیبره، از این به بعد شبا چلونده میشی تو بغلم。◕‿◕。🌹

کیم سوکجین : بهت گفته بود امشب کمپانی نگهش میداره برای همین دیر میاد، اما خبر نداشت نمیتونی بدون بغلش بخوابی، رو تخت نشسته بودی و زانو هاتو بغل کرده بودی و به رو به رو خیره بودی، حسابی فکر و ذهنت پیش اون بود، دلت براش تنگ شده بود و میخواستی مثل همیشه لپای همستریش رو بکشی، تو همین افکار بودی که در باز شد و اومد داخل با یه دسته گل بزرگ لیلیوم و گذاشتش تو گلدون کنار پنجره و محکم بغلت کرد، : ببخشید دیر کردم پرنسس صورتیم، جاش عین جنتلمن ها واست گل اوردم و یه بغل محکم!!:))( ˘ ³˘)♥︎

مین یونگی : گاهی اوقات برای اهنگ سازی، مجبور می شد شب تا صبح تو استودیوش بمونه، امشبم یکی از اون شبا بود ، اما تو دیگه طاقت نیاوردی و تصمیم گرفتیم خودت بری پیشش،!!.. در استودیو رو باز کردی و اروم داخل رفتی و موهاشو از پشت دیدی که روی صندلیش نشسته، جلو رفتی و خواستی صداش کنی که با یه چهره مظلوم پیشولی توی خواب رو به رو شدی، پس فقط لبخندی زدی و رو پاش نشستی و خودتو تو بغلش جا کردی و یکم بعد به خواب عمیقی فرو رفتی!..๑•͈ᴗ•͈๑

جانگ هوسوک : خودشم دقیقا مثل تو بود، بدون بوی عطرت نمیتونست چشماشو روی هم بزاره، امشب جفتتون کلافه بودید، باهم دعوا کرده بودید، کم پیش میومد دعوا کنید اما اگر میکردید تا چند روز باهم قهر بودید، اون روی مبل خوابیده بود و تو توی اتاق روی تخت و همش در حال اینور و اونور شدن بودی و با خودت کلنجار میرفتی بری پیشش یا نه، تو همین افکار بودی که دستش دور کمرت حلقه شد و چند ثانیه بعد تو بغلش رفتی و بوی عطرشو حس کردی و صداشو شنیدی : میدونم، میدونم قهریم، اما ازم نخواه تا صبح بدون تو بیدار بمونم بلوط کوچولوم! فردا خودم با یه سینی صبحونه از دلت در میارم °^ ૮(˶ᵔᵕᵔ˶)ა

خوشگلام حالتون خوبه دیگه؟؟ متاسفم که نشد عید رو بیام و زودتر بهتون تبریک بگم، درگیر بودم، سالی که گذشت... افتضاح ترین سال برای همه ما بود، اما در نهایت توی سال جدید برای همه شما و بقیه ارزو دارم که غروب دلگیرتون نکنه، صبح شروع انگیزه جدیدتون باشه، شیر کاکائو تو یخچالتون انرژی روزتونو تامین کنه، سالم بمونید و خوشحال باشید عاشقتونم ... کریستالდᰔᩚ
دیدگاه ها (۱۴)

POV  : وقتی بدون بغلشون نمیتونی بخوابی مکنه لاین پارک جیمین ...

p : 4 سراسیمه خواب الودگی از سرش پرید، انگاری فقط یه تلنگر م...

ایگو.... مثل برق و باد گذشت! سال تحصیلی جدید رو به همه تسلیت...

سناریو چندپارتی جونگ کوک

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط