♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥
⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 69・⁠]⁠ᕗ

وای خدای من نکنه شناخته باشه؟ 
با استرس به نگهبانه نگاه کردم و کمی از جونگکوک فاصله گرفتم
و الکی مثلا مشغول دید زدن پارچه ها شدم.
نگهبانه سریع جلو اومد و لرزون گفت: بانوی من...شما..
سریع اخم کردم واروم و با غیض گفتم : برو رد کارت
دوباره دهن باز کرد که سریع و خشن گفتم : گفتم برو..نمیخوام کسی اینجل بفهمه كيم.. يالا...برو..
سریع با بیشعوری تعظیم کرد و بدو رفت از احمق بودنش چشمام رو بستم. جونگکوک با اخم اومد کنارم
جونگکوک : کریستینا چیزی شده؟ این یارو نگهبانه کی بود؟ 
سریع لبخند زدم و گفتم : چیزی نبود 
جونگکوک : دیدم داشت باهات حرف میزد..چی میگفت؟ 
-اشتباه گرفته بود.
جونگکوک اروم سر تکون داد و مشکوک به رفتن نگهبانه نگاه کرد. نفس عمیقی بیرون دادم خیلی ترسیده بودم که جونگکوک بفهمه و انگار کمی به خیر گذشته بود. 
دست جونگکوک رو محکم تر فشردم و گفتم : نزدیک ظهره.. 
چشماش رو بست و کلافه سر تکون داد. اروم رفتم جلوش و کوتاه ولی عمیق لباش رو بوسیدم. 
خیره نگام کرد. خواستم سر حالش بیارم و با شیطنت گفتم : فردا ناهار نخور که ناهارت با خودمه. دوست دارم خودم برات غذا درست کنم. یه غذایی درست کنم که از بدمزگیش تا اخر عمرت نتونی غذا بخوری 
بلند خندید و گفت : خوبه.. دوس دارم.. 
خندیدم و راه افتادم و براش دست تکون دادم و با چهره جدی و ارومی دست کوتاهی برام تکون داد و بعد دستاش رو توی جیبش کرد. 
خودم رو بین جمعیت گم و گور کردم و خودم رو به قصر رسوندم. 

به اتاق دین احضار شدم. داخل شدم و تعظیم کردم 
دین : یکی از نگهبانا گفته که توی بازار دیدتت..
دهن لق احمق پوزخندی زدم و گفتم : بله سرورم.. من که اجازه خروجم رو از شما گرفته بودم و طبق قولی که به شما دادم به موقع میرم و به موقع هم برمیگردم. زل زد تو چشمم و گفت : نگرانتم 
لبخند زدم و گفتم : میدونم سرورم..ولی خطری وجود نداره.. واقعا نداره..من جام امنه.. 
لبخند مضطربی زد و سر تکون داد. شاد از قانع کردنش تعظیم کردم و اتاقش رو ترک کردم.
دیدگاه ها (۱۴)

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 70・⁠]⁠ᕗ از صبح زود بلند شدم ...

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 71・⁠]⁠ᕗکلافه اخم کردم و سمت ...

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 68・⁠]⁠ᕗمچ دستم رو گرفت و گل ...

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 67・⁠]⁠ᕗخدای من..عین فرشته ها...

ادامه پارت 33سریع سرم رو تکون دادم و به خودم اومدم و گفتم : ...

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 51・⁠]⁠ᕗجدی و با حالت خاصی نگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط