دوسـت دارمـ که تـو را دوســت بدارمـ بهِ تو چهِ!

دوسـت دارمـ که تـو را دوســت بدارمـ بهِ تو چهِ!
بی تو، هر ثانیه ای را بٍشــُمارم بهِ تو چهِ!
دیدگاه ها (۲)

و حالا انتهای کوچه شعرمنم با انتظاری مبهم و زردولی ایکاش جاد...

آنقدر چشم، انتظار آمدنت نشستمکه تمامی دربهای باز،بر روی پاشن...

نَذر کـردَم که اگر سهمِ مـَن از عشـق شدی دو ٰسِه رَکعـت غَزل...

عجیب آن است ...در بازی زندگی، تنها کسانی ما را می رنجانند که...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط