ما را همه شب نمی‌برد خواب

ما را همه شب نمی‌برد خواب
ای خفته روزگار دریاب

در بادیه تشنگان بمردند
وز حله به کوفه می‌رود آب

ای سخت کمان سست پیمان
این بود وفای عهد اصحاب

خارست به زیر پهلوانم
بی روی تو خوابگاه سنجاب

ای دیده عاشقان به رویت
چون روی مجاوران به محراب

من تن به قضای عشق دادم
پیرانه سر آمدم به کتاب

زهر از کف دست نازنینان
در حلق چنان رود که جلاب

دیوانه کوی خوبرویان
دردش نکند جفای بواب

سعدی نتوان به هیچ کشتن
الا به فراق روی احباب


سعدی
دیدگاه ها (۱۰)

نور چشم عالمی بر دیدهٔ ما جا گرفتاین چنین نور خوشی در جای خو...

چ نازه😘 😘 😂 😂 😂

هر دری بسته شودجز در پر فیض خدااین در خانه عشق است که باز اس...

تقدیم به شما خوبان..😘 😘

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط