پارت۲۵

پارت۲۵
رز وحشی
ات...
هیچ‌ کاری از دستم بر نمیومد چون دهنم با چسب بسته بودن دستم با تناب و پاهام با تناب به سندلی بسته شده بودم انقدر محکم بستن که نمیتونم تکون بخورم...در باز شد یکی وارد شد با ترس نگاهش کردم اون صورتشو پوشانده بود حتی به چشماش عینک زده بود فکر کنم کوکه شروع کردم به تکون خوردن

∆:تکون نخور

این....این کوک نیست از هرکت افتادم

∆:ببین من میخوام کمکت کنم از اینجا فرار کنی

اومد جلو چسب رو اروم کند

ات:اگه رئیست بفهمه...

∆:خودمم میام فرار کنم

شوکه شدم از حرفش...شروع کرد به باز کردن تناب

∆:پاشو بدو بدو

ات:هییی.....

دستشو جلوی دهنم گذاشت

∆:ساکت باش کاری نکن که از کاری که دارم میکنم پشیمون بشم

لال شدم کلاً😐

دستمو گرفت منو دنبال خودش کشید از یه در مخفی رفتیم بیرون

∆:فقط بدو که رئیس نبینه ما رو

ات:باشه

همین که می خواستیم بدو بدو کنیم کلی نگهبان اومدن

∆:فقط بدو

با تمام توانی که داشتیم بدو بدو کردیم سره دو راهی رسیدیم

∆:تو از این طرف برو میرسه به شهر برو پیش اقای جئون منم از این طرف میرم

ات:باشه ممنون ازت

∆:برو دیگه بدو

شروع کردم به بدو بدو کردن رسیدم به شهر نفسم بالا نمیومد گلوم میسوخت خوب باید برم شرکت جونگ کوک

ات:کوک کجاس؟

لانا:یک ساعت بیش از اینجا رفتن

ات:گوشیتو بده

لانا:ولی....

ات:گفتم گوشیتو بده

گوشیشو داد زنگ زدم به جونگ کوک

ات:جواب بده

قط شد

ات:قط کرد شوخیش گرفته

زنگ زدم به تهیونگ سریع جواب داد

ته:چی شده لانا

ات:تهیونگ

ته:ات تویی....

نزاشتم حرفشو کامل بزنه

ات:تهیونگ جونگ کوک جواب نمیده بهش زنگ بزن بهش بگو من شرکتم شرکت خودش

ته:باشه باشه

قط کرد منم گوشی اون دختر رو پس دادم

ات:بگیر ممنون

لانا:خواهش میشه
۱۵ تا لایک
دیدگاه ها (۱۹)

پات۲۶رز وحشی ات ...رفتم تو اتاق کار جونگ کوک که و نشستم روی ...

پارت ۲۴رز وحشی# BTS ات...از اتاق زدم بیرون و رفتم توی اتاق ...

پارت ۲۳رز وحشی هیونگ...هیونگ:چی دارهنگهبان:فرشتهتیز نگاهش کر...

ویو جونگ کوک : مثل هر روز بیدار شدم کار های روزانه ام رو کرد...

ویو آت :جونگ کوک آمد پشت در و بهم وسیله داد آمدم کارهام رو ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط