سناریو جیمین
سناریو جیمین
وقتی بهت خیانت میکنه
p1
سلام من ات و ۲۹ سالمه و ۵ ساله که رقاص گروه بی تی اس هستم
من با جیمین ۲ ساله که تو رابطه و خیلی باهم خوبیم
_________________________________________
سلام من جیمینم و عضو گروه بی تی اس هستم و ۲ سال هست که با رقاص گروهمون ات تو رابطه هستم و خیلی دوسش دارم
_________________________________________
ویو جیمین
یه ماه دیگه کنسرت داریم و داریم تمرین میکنیم ولی من خیلی عصابم خورده چون با کمپانی دعوا شد ولی نمیخوام ات بفهمه
ات: جیمینا
جیمین: جانم
ات: چرا امروز اینطوری ای
جیمین: چجوریم
ات: حس میکنم عصبی ای
جیمین: نه خوبم(لبخند)
ات:باش
ویو ات
امروز حس کردم جیمین حالش خوب نیست برای همین زنگ زدم به جیهوپ ببینم اون میدونه
ات: الو
هوپی: سلام خوبی ات
ات: اره خوبم
میگم چرا جیمین اونطوری بود
جیهوپ: با کمپانی دعواش شد سر دنس
ات:اها مرسی گفتی
جیهوپ: خواهش میکنم
ات:باشه... فعلا خدافظ
جیهوپ: باشه خدافظ
ات ویو
خودم و انداختم روی تخت
آه چقدر امروز روز سختی بود
پاشدم رفتم دوش گرفتم
موهام و خشک کردم بقیه اه کارامم انجام دادم و تموم شد
ویو ۲ ساعت بعد
جیمین: سلام بیب
ات: آه سلام موچی تو کی اومدی میخواستی بیای میگفتی شام درست میکردم
جیمین: نه زود میرم
ات: اه چرا خب بمون
جیمین: نه کار دارم
ات: باشه هرجور راحتی
جیمین:(لبخند)
ات میگم میای باهم فردا بریم پارتی اخه فردا پارتی دعوتم گفتم باهم بریم
ات.:باشه بریم
ادامه دارد......
وقتی بهت خیانت میکنه
p1
سلام من ات و ۲۹ سالمه و ۵ ساله که رقاص گروه بی تی اس هستم
من با جیمین ۲ ساله که تو رابطه و خیلی باهم خوبیم
_________________________________________
سلام من جیمینم و عضو گروه بی تی اس هستم و ۲ سال هست که با رقاص گروهمون ات تو رابطه هستم و خیلی دوسش دارم
_________________________________________
ویو جیمین
یه ماه دیگه کنسرت داریم و داریم تمرین میکنیم ولی من خیلی عصابم خورده چون با کمپانی دعوا شد ولی نمیخوام ات بفهمه
ات: جیمینا
جیمین: جانم
ات: چرا امروز اینطوری ای
جیمین: چجوریم
ات: حس میکنم عصبی ای
جیمین: نه خوبم(لبخند)
ات:باش
ویو ات
امروز حس کردم جیمین حالش خوب نیست برای همین زنگ زدم به جیهوپ ببینم اون میدونه
ات: الو
هوپی: سلام خوبی ات
ات: اره خوبم
میگم چرا جیمین اونطوری بود
جیهوپ: با کمپانی دعواش شد سر دنس
ات:اها مرسی گفتی
جیهوپ: خواهش میکنم
ات:باشه... فعلا خدافظ
جیهوپ: باشه خدافظ
ات ویو
خودم و انداختم روی تخت
آه چقدر امروز روز سختی بود
پاشدم رفتم دوش گرفتم
موهام و خشک کردم بقیه اه کارامم انجام دادم و تموم شد
ویو ۲ ساعت بعد
جیمین: سلام بیب
ات: آه سلام موچی تو کی اومدی میخواستی بیای میگفتی شام درست میکردم
جیمین: نه زود میرم
ات: اه چرا خب بمون
جیمین: نه کار دارم
ات: باشه هرجور راحتی
جیمین:(لبخند)
ات میگم میای باهم فردا بریم پارتی اخه فردا پارتی دعوتم گفتم باهم بریم
ات.:باشه بریم
ادامه دارد......
- ۱۳۹
- ۰۶ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط