قسم بخور
- قسم بخور.
بیجون لبخند زد و گفت:
- به چی؟ خدات؟
- به هر چیزی که میپرستی.
- پس قسم به تو....
🤍🖤
- اصلا اینبار قسم به پیچش ارتش موهات... قسم به دمی که کام می گیره و بازدمی که آغشته به سیگارهای معطرته... قسم به معبودی که عبدش تو باشی... نگاهت خاموشه، صدام رو نمیشنوی ولی تهیونگ... به همین خاموشی قسم، نمیذارم خودت رو محو کنی... یک بار گفتم که پیدات میکنم اما زخم زدم... اینبار قسم میخورم تا دیگه گمت نکنم... حتی تو مکان مشترک گمشدگی، حتی... تو قعر جهنم!
و لبهای خیسش رو بهم زد و نجوا کرد:
- اولین من!
بیجون لبخند زد و گفت:
- به چی؟ خدات؟
- به هر چیزی که میپرستی.
- پس قسم به تو....
🤍🖤
- اصلا اینبار قسم به پیچش ارتش موهات... قسم به دمی که کام می گیره و بازدمی که آغشته به سیگارهای معطرته... قسم به معبودی که عبدش تو باشی... نگاهت خاموشه، صدام رو نمیشنوی ولی تهیونگ... به همین خاموشی قسم، نمیذارم خودت رو محو کنی... یک بار گفتم که پیدات میکنم اما زخم زدم... اینبار قسم میخورم تا دیگه گمت نکنم... حتی تو مکان مشترک گمشدگی، حتی... تو قعر جهنم!
و لبهای خیسش رو بهم زد و نجوا کرد:
- اولین من!
- ۱.۵k
- ۰۷ خرداد ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط