گاهی ادای رفتن در می آوری

گاهی ادای رفتن در می آوری
فقط خودت می‌دانی که
چمدانت خالیست و پایت نای رفتن
و دلت قصد کندن ندارد.
ادای رفتن در می آوری
بلکه دستی از آستین درآید
و دودستی بازویت را بچسبد.
چشمی اشک آلود زل بزند توی چشمانت
و بگوید بمان !

و تو چقدر به شنیدنش محتاجی ...
گاهی ادای رفتنی ها را در می آوری
بلکه به خودت ثابت کنی
کسی خواهان ماندنت هست هنوز
و وای از وقتی که نباشد کسی ...
با چمدان خالی و پای بی اراده و دل جامانده
کجا میشود رفت؟ کجا..؟
دیدگاه ها (۱)

چقدر صدای آمدنِ پاییزشبیه صدای قدم های تو بودملتهب، مرموز، د...

چه فایده!زنی باشی با موهایی "بلند"،وقتی آن دستی که باید به م...

تا امروز از تو نوشتمامشب از عشقت انصراف می دهمسخت استدوست دا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط