خوشحالی ابدی :))

خوشحالی ابدی :))


-یورااا..زود باش دیر کردیممم

( یورا با یه کفش وارد کافه شد )

-من آمادممم

( چه‌یون با تعجب نگاش کرد )

-با یه کفش آماده ای؟🗿🔪

-اوه..

( هاری از خنده پارهههه شددد )

-من دیگه ب این گروه امیدی ندارم ( خونسرد )

( چهار دختر تقریبا هروز و هر ساعت میش هم بودن...

چه یون منطقی ترین

یورا شیطون ترین

هاری کسی که همیشه همچی رو ب شوخی میگیره

سوآه آروم و مرموز... )

( اون روز مث همیشه قرار بود بعد از دانشگاه ب کافه برن... )

-بچها سوآه کو؟

-احتمالا رفته یچیزی بخوره ( خنده )

-هاری من بهش زنگ میزنم

( تماس گرفت...اول..خاموش..دوباره..خاموش )

( لبخند یورا کم کم محو شد... )

-اما سوآه هیچوقت گوشیشو خاموش نمیکنه

( چه یون از جاش بلند شد )

-بریم دنبالش

( اونا تقریبا همه جاهایی که معمولا میرفت رو گشتن...اما هیچ جا نبود... )

( هر سه دختر توی اتاق سوآه نشسته بودن... )

-فک میکنین اتفاق بدی افتاده?

-نع..قطعا سالمه...

( چه یون چشمش به میز سوآه بود...یه دفترچه کوچیک رو میز بود...اونو برداشت )

( صفحه آخر باز بود...یچیزی نوشته شده بود... )

نوشته بود :
اگه ناپدید شدم دنبال قاتل نگردید...

-پس دنبال کی بگردیم؟ ( ترس )

( یورا صفحه رو برگردوند...نوشته بود : خودتان... )

( برای اولین بار...هیچکدوم از اونا شوخی نکردن...چون شاید ناپدید شدن سوآه اصلا تصادفی نبود... )





ادامه در پارت ۲...
دیدگاه ها (۰)

بگیدددد

p²ویو تهیونگدختره رو بردم خونه...جیمین : سلا..این کیهههههتهی...

𝑨𝒇𝒕𝒆𝒓 𝒕𝒉𝒆 𝑹𝒂𝒊𝒏پارت ۱۶ : ( ملاقات )هیونجین و فلیکس با عجله به...

𝑨𝒇𝒕𝒆𝒓 𝒕𝒉𝒆 𝑹𝒂𝒊𝒏پارت ۲۰ : ( آخرین بازی )هیونجین با نگرانی وارد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط