بلیط هیچ قطاری

بلیط هیچ قطاری
در جیب هایش نبود ،
و دست هایش ،
خاطره ی هیچ خداحافظی را
به یاد نداشت .
اما ،،،
سالهاست که رفته است ،
زنی که هر روز با یک استکان چای سرد
کنار پنجره ،
خورشید را بدرقه می کند
دیدگاه ها (۲)

خیالم که جمعِ بــودنت باشه....زندگیم میشه منهایِ همــه....#ت...

من از توچیزی نمی‌خواهمجز یک‌ نگاه و دو دستکه به من بدهی..

اسکار بهترین لحظهفقط میرسه به اونجایی کهمحال ترین آرزوت براو...

این روزها رفیق کم است و دوست بسیار ..اما تو عوض نشو... تو رف...

چقدر قافیه ها را به غم دچار کند منِ بدون تو با زندگی چکار کن...

پارت سیزدهم -شاهدخت-

برای همیشه..

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط