فیک تهیونگ

فیک تهیونگ:)
پارت ۲
×خوشش اومده
+چییی از من ؟چرا از من خوشش اومده؟ نباید این کار رو میکرد
×خب شایدم استاد مجبورش کرد تورو ببره بیمارستان
+اره همینه
ا.ت از خونه جینا اومد رفت خونه خوابید صبح از خواب بیدار شد لباس پوشید و رفت کلاس به همه سلام کرد رفت پیش دخترای کلاس نشست همه داشتن درمورد یه چیزی پچ پچ میکردن
+چیزی شده
لیا. اره داریم از دوست پسر مهربونت صحبت میکنیم
+چی؟کی؟من؟
لیا.اره
+کیه این پسره؟
لیا. کیم تهیونگ دیگه
+هااا من پس چرا خبر ندارم چرا فکر کردین دوس پسرمه؟
لیا. عزیزمن دیروز که از حال رفتی استاد به تهیونگ گفت تو دوس پسر ا.ت هستی و بعد اونم گفت اره که تورو بردن بیمارستان
+پسره ی هرزه چرا این کار رو کرد باید بهش بگم(تو ذهن خودش)
ا.ت رفت پیش تهیونگ
+سلام
_سلام
+پسره ی هرزه چرا جوری رفتار کردی که دوس پسرمی؟من حتی هنوز نشناخته بودمت
_ا.ت ببب باورکن
+چیه بگو دارم دروغ هاتو گوش میدم
_ا.ت نه نه اینجور که فکر میکنی نیست من..
+من چی؟ حالا اعتراف میکنی که دوس پسرم نیستی؟
_باورکن دوس پسرتم به صلاح خودته
+اره با ابروم بازی کردن به صلاح منه دیگه هم نمیخوام ببینمت ازت متنفر شدم
_ا.تتتت
استاد اومد کلاس شروع شد بعد کلاس تهیونگ رفت پیش ا.ت
+باز چی میخوای ازم مزاحم اعتراف که نکردی
_نه میخواستم بگم که حالا که همه مارو دوس دخترو دوس پسر میشناسن برا شام بریم رستوران دوس داری؟
+اوو.....
بقیه اش پارت ۳
نظر تون رو بنویسید
دیدگاه ها (۰)

فیک تهیونگ:)پارت ۳+اوو باشه ولی فکر نکن بخشیدمت هنوز بخاطر ا...

فیک تهیونگ:)پارت ۴_چون میخوام بهت یه چیزی بگم+درمورد چیه؟_حا...

فیک تهیونگ:)پارت ۱از حال رفت افتاد تو بغل تهیونگ که پشتش بود...

فیک تهیونگ:)معرفی میکنم.ا.ت شخصیت اصلی. ۲۲ سالشه. چشمای خوشگ...

💚درخواستی💚میتو،ذهنش:ا/ت خیلی جذابه،میخوامش.چند روز دیگه هم ی...

عشق مافیا

ادامه ی سناریو درخواستی BTS

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط