─

─

دستم از برکت عشق تو تهیست
آشیان دل من بس خالیست
بگذار که دستان تو احساس مرا لمس کنند
ای که از حال دلم بی خبری
عشق می دانی چیست ؟
من فقط می دانم ، زندگی بودن نیست
زندگی پروازست
تا فراسوی طربناکترین قلّۀ احساس عشق
جای یکرنگ شدن ، جای پیوند و هماهنگ شدن
گاه می اندیشم
غنچۀ شوق و تمنای تو را
چه کسی در دل ویرانۀ من می شکفد
آه ای عشق ، آه ای عشق
نقش زیبای تو را
لوحه ای می سازم
و سپس
بر دم گرم خوش آوازترین چلچله ها
لوحی از نقش دل آرای تو می آویزم
تا بخوانند تو را
و بر این سینۀ بی حد سپهر
بنگارند تو را
آه ای عشق ، آه ای عشق
دستم از برکت عشق تو تهیست
باغبانی که درین مزرعۀ خشک و تهی
بذری از عشق تو می کارد کیست ؟
دیدگاه ها (۲)

آسمان حال تو وحال دلم یک جور است !!تو چرا تیره شدی؟نکند تنها...

هر روز ملامتم می کنند که دیگر حضور ذهن ندارمولی نمی دانند تم...

ﻧﯿﺎﻣﺪﻥﻫﺎﯾﺖ ﺭﺍﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡﻣﺜﻞ ﺁﻣﺪﻥﻫﺎﯾﺖ ...ﻧﻤﯽﺩﺍﻧﯽﺁﻥ ﺳﺎﻋﺖﻫﺎﯼ ﺍﻧﺘﻈ...

من به این خاک مشکوکماین زمینو این مزرعهبه یک شور نیاز دارد!ن...

این‌روزها سخاوتِ باد صبا کم است یعنی خبر ز سوی تو، این‌روزها...

عاشقانه های شبنم

.✨🌙امشب خواسته هایت را به خدا بسپارخدایا... دعاهای پنهان قلب...

کیستی که من جز او نمی بینم و نمیابمدریای کدام پشت پنجره ای؟ک...

محبوب ابدی دلممرا تنگ در آغوش بگیر آن چنان که کسی نتواند مرا...

یه تک‌پارتییی جدید از تهیونگگگگگ شیییی؟؟:))) به قلم لینا؟:) ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط