─
─
دستم از برکت عشق تو تهیست
آشیان دل من بس خالیست
بگذار که دستان تو احساس مرا لمس کنند
ای که از حال دلم بی خبری
عشق می دانی چیست ؟
من فقط می دانم ، زندگی بودن نیست
زندگی پروازست
تا فراسوی طربناکترین قلّۀ احساس عشق
جای یکرنگ شدن ، جای پیوند و هماهنگ شدن
گاه می اندیشم
غنچۀ شوق و تمنای تو را
چه کسی در دل ویرانۀ من می شکفد
آه ای عشق ، آه ای عشق
نقش زیبای تو را
لوحه ای می سازم
و سپس
بر دم گرم خوش آوازترین چلچله ها
لوحی از نقش دل آرای تو می آویزم
تا بخوانند تو را
و بر این سینۀ بی حد سپهر
بنگارند تو را
آه ای عشق ، آه ای عشق
دستم از برکت عشق تو تهیست
باغبانی که درین مزرعۀ خشک و تهی
بذری از عشق تو می کارد کیست ؟
دستم از برکت عشق تو تهیست
آشیان دل من بس خالیست
بگذار که دستان تو احساس مرا لمس کنند
ای که از حال دلم بی خبری
عشق می دانی چیست ؟
من فقط می دانم ، زندگی بودن نیست
زندگی پروازست
تا فراسوی طربناکترین قلّۀ احساس عشق
جای یکرنگ شدن ، جای پیوند و هماهنگ شدن
گاه می اندیشم
غنچۀ شوق و تمنای تو را
چه کسی در دل ویرانۀ من می شکفد
آه ای عشق ، آه ای عشق
نقش زیبای تو را
لوحه ای می سازم
و سپس
بر دم گرم خوش آوازترین چلچله ها
لوحی از نقش دل آرای تو می آویزم
تا بخوانند تو را
و بر این سینۀ بی حد سپهر
بنگارند تو را
آه ای عشق ، آه ای عشق
دستم از برکت عشق تو تهیست
باغبانی که درین مزرعۀ خشک و تهی
بذری از عشق تو می کارد کیست ؟
- ۷۷۵
- ۰۸ اردیبهشت ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط