The Secret Between Light and the Stage

The Secret Between Light and the Stage
پارت 8
میخواستن آهنگ جدید باهم بسازن از این دختره خوشم
نمیاد همه اش پیش شوگاست
باید کاری کنم که شوکا ازش متنفر بشه
ویو نارا
مراسم بالاخره تموم شد
مجری از همه تشکر کرد و یکی‌یکی آیدل‌ها از سالن خارج شدن
رزی گفتم من میرم باید یه کاری انجام بدم که بالاخره رازی شد و رفتم پیش شوگا که باهم
رفتیم هتل رسیدیم به اتاق که لباشو گذاشت روی لبام و (اسمات)
(فردا)
ویو نارا با نور خورشید بیدار شدم دلم درد نمی‌کرد چون دیشب شوگا ماساژ داده بود
براش یه نامه نوشتم و رفتم تا کسی شک نکنه
بعد یه ساعت رسیدم رفتم داخل که لیسا منو دید و گفت
لیسا: نارا برگشتی کجا بودی
نارا: آره صبح زود رفتم یکم قدم بزنم
لیسا: باشه زود حاضر شو امروز تمرین داریم
نارا: باشه
رفتم آماده شدم که با دخترا رفتیم سمت کمپانی
ویو شوگا
صبح بیدار شدم دیدم نارا نیست چشمم افتاد به یاد داشت خوندمش رفتم لباس پوشیدم و رفتم سمت کمپانی
رسیدم که داشتم روی آهنگ کار میکردم که وویونگ آمد داخل اون اینجا چیکار داشت
با تعجب پرسیدم
شوگا: وونیونگ کاری داشتی
وونیونگ: فقط می‌خواستم یه چیزی بهت بگم.
شوگا: بگو
وونیونگ: راستش نمی‌دونستم بگم یا نه
شوگا: چی شده
وونیونگ: من چند روز پیش... نارا رو دیدم
شوگا: خب به من چه
وونیونگ: می‌دونم باهمین توی مراسم فهمیدم اما نترس به هیچکس نمیگم
شوگا: خوشحال میشم به کسی چیزی نگی
وونیونگ: با یه پسر نارا رو دیدم
شوگا: چی
وونیونگ: شاید من اشتباه دیده باشم... نمی‌خوام سوءتفاهم درست کنم.
شوگا: مطمئنی
وونیونگ: نمی‌دونم... فقط دیدم با یه نفر خیلی صمیمی حرف می‌زد و خندید.
وونیونگ: شاید اون پسر فقط یکی از دوستاش بوده. بهتره حرف منو جدی نگیری.
وونیونگ از اتاق رفت بیرون
شوگا: نه
شوگا: نارا اگه چیزی برای گفتن داشته باشه خودش بهم میگه
توی همین فکر ها بودم که به گوشیم پیام آمد
از یه حساب ناشناس
شوگا: این دیگه کیه
پیامو باز کردم یه عکس تا عکسو دیدم نفسم بند آمد
توی عکس نارا کنار یه پسر داشتن همو میبوسیدین
عصبی شدم به نارا زنگ زدم
(شروع مکالمه)
نارا: الو
شوگا: نارا می‌تونی بیای هتل باید باهات حرف بزن
نارا: اتفاقی افتاده
شوگا: فقط بیا لطفا
(پایان مکالمه)
بلند شدم رفتم سمت هتل
ویو نارا
بعد اینکه تماس رو قطع کردم بلند شدم رفتم سمت هتل که رسیدم رفتم توی اتاق دیدمش عصبی بود
نارا: یونگی چی شده
بدون اینکه چیزی بگه گوشیش رو از روی میز برداشت و جلوی من گرفت.
شوگا: این چیه
به گوشی نگاه کردم عکس من با یه پسر بود که همو میبوسیدیم معلوم بود یکی خیلی حرفه ای فوتشاب کرده
شوگا: این پسره کیه
نارا: من اصلاً نمی‌شناسمش
شوگا: نارا، عکس خیلی واقعی به نظر می‌رسه
اشک توی چشمام جمع شد
نارا: یونگی به من نگاه کن
اون آروم نگام کرد
نارا: من قسم می‌خورم همچین اتفاقی نیفتاده. این عکس جعلیه... یکی ادیتش کرده
شوگا: از کجا مطمئن باشم
نارا: چون من هیچ‌وقت همچین کاری نمی‌کنم اگه قرار بود چیزی رو ازت پنهون کنم اصلاً از اول وارد این رابطه نمی‌شدم
نارا: یونگی
شوگا: ...
نارا: فکر کن ما آیدلیم هر روز ممکنه یکی بخواد شایعه درست کنه یا بینمون اختلاف بندازه
نارا: حتماً یه نفر این عکس رو دستکاری کرده تا رابطه‌مون به هم بخوره
آروم به سمتم آمد بغلم کرد
شوگا: ببخشید
نارا: چی
شوگا: باید قبل از هر چیزی بهت اعتماد می‌کردم
شوگا: ببخشید که ناراحتت کردم
نارا: مهم اینه که آخرش حرفم رو باور کردی.
ازش فاصله گرفتم و لبخند کم‌رنگی زدم.
شوگا: از این به بعد اگه هر شایعه یا عکسی دیدم اول از خودت می‌پرسم
نارا: منم همین کار رو می‌کنم
شوگا گوشی رو برداشت و دوباره به عکس نگاه کرد
شوگا: هر کسی این کار رو کرده هدفش فقط یه چیز بوده
نارا: اینکه بینمون اختلاف بندازه


شرط ها
20 تا لایک
15 تا کامنت
5ا تا بزنشر
دیدگاه ها (۱)

https://wisgoon.com/ujddyehsyhsyبچه ها حتماً فالوش کنین چون ...

پارت 7خندیدم و گفتم نارا: ممنونقلبم شروع کرده بود به تند تند...

part 1ویو آناستازیااز خواب پا شدم و رفتم که کارای شخصیم رو ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط