ما مثل دفترهای قدیمی کاهی بودیم، دو به دو به هم چسبیده...

ما مثل دفترهای قدیمی کاهی بودیم، دو به دو به هم چسبیده...

هر کداممان را که می کندند، آن یکی هم بیرون میزد از زندگی...

حالا سیمی مان کردند که با رفتن دیگری کک مان هم نگزد!
دیدگاه ها (۱)

راهی جز سقوط ندارد برگ پاییزی...وقتی می داند درخت،عشق برگ تا...

بی احساس ترین فرد روی زمین میشوم وقتی...تفریحت میشود بازی گر...

میگویند زمان طلاست اما من چشیدمدروغ میگویند، زمان آتش استثان...

نقش یک درخت خشک را در زندگی بازی میکنم،نمیدانم که باید چشم ا...

روزها، هیاهوی جهان مانند نقابی بر چهره‌ی روح ماست؛ اما نیمه‌...

جونگکوک هیچ واکنشی نشان نداد. انگار نه آوا را می‌دید و نه صد...

#بترس_کیم پارت 1شهر سئول، در لایه‌های زیرینش دنیایی داشت که ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط