آیا نفرت ماندگار خواهد بود
آیا نفرت ماندگار خواهد بود؟
پارت ۷۵
(ویو نیلسو )=جونگ کوک رفت دستشویی و مدتی نگذشت بود که چند پسر مزاحمم شدن...
فاصله شون زیادی نزدیک نبود که تهیونگ مشتی به صورت یکی شون زد و جیمین یکیشو روی زمین انداخت و شروع به زدنش کرد.....
منم که داد میزدم که بس کنین اما کو گوش شنوا....
نفر سوم شون سعی داشت بازوم رو بگیره که..
جونگ کوک یقه اشو گرفت و به دیوار تکیه داد...
شروع به سیلی زدن و مشت زدن به پسره شد..........
گریه میکردم و میترسیدم اتفاقی بیوفته.....
التماس کردم:
+"جونگ کوک....داداشا ولشون کنین..هق...
لطفا...
ولشون کنین...هق."
ولشون کرد و گفت:
_"ّ صبر کن بریم خونه.....حساب توعم میرسم."
گریه ام شدید تر شد و تنم لرزید....
مچ دستمو محکم گرفت و از بار بیرونم کرد.....
در ماشین باز کرد و سوار شدم.....
همون لحظه موجی از دل درد آمد سراغم که جی وو از کیفش قرصی در اورد و بهم داد:
_"این به مدت ۷ روز پریودیت رو عقب میندازه حتی اگر شده باشی....بخورش."
قرص رو بدون آب قورت دادم....
صورت و دست های جونگ کوک زخمی و خونی بود...
باید پانسمانش میکردم...
همه با ترس به جونگ کوک که با سرعت رانندگی میکرد زل زده بودن.....
به ویلا رسیدیم و پیاده شدیم ساعت 1:57 شب بود.
وارد ویلا شدیم که جونگ کوک دست منو گرفت و به سمت اتاق برد....
میتونستم خشمو و غ.ر.ی.ز.ه رو توی چشماشش ببینم..
مست بودمو هوش و حواس نداشتم....
وارد اتاق شدیم که درو قفل کرد....
لباس هاشو در اورد و گوشه ای از اتاق پرت کرد...
به سمت من آمد و به دیوار چسبوندم.....
لباشو روی لبام گذاشت.....خ.ش.ن....
صدای بوسه توی فضا می پیچید...
زبونش توی دهانم میرقصید......
تا منو بلند کرد روی تخت گذاشت.....
و روم خیمه زد...
شرط = ۳۵۰ لایک ، ۱۲۰ بازنشر
پارت ۷۵
(ویو نیلسو )=جونگ کوک رفت دستشویی و مدتی نگذشت بود که چند پسر مزاحمم شدن...
فاصله شون زیادی نزدیک نبود که تهیونگ مشتی به صورت یکی شون زد و جیمین یکیشو روی زمین انداخت و شروع به زدنش کرد.....
منم که داد میزدم که بس کنین اما کو گوش شنوا....
نفر سوم شون سعی داشت بازوم رو بگیره که..
جونگ کوک یقه اشو گرفت و به دیوار تکیه داد...
شروع به سیلی زدن و مشت زدن به پسره شد..........
گریه میکردم و میترسیدم اتفاقی بیوفته.....
التماس کردم:
+"جونگ کوک....داداشا ولشون کنین..هق...
لطفا...
ولشون کنین...هق."
ولشون کرد و گفت:
_"ّ صبر کن بریم خونه.....حساب توعم میرسم."
گریه ام شدید تر شد و تنم لرزید....
مچ دستمو محکم گرفت و از بار بیرونم کرد.....
در ماشین باز کرد و سوار شدم.....
همون لحظه موجی از دل درد آمد سراغم که جی وو از کیفش قرصی در اورد و بهم داد:
_"این به مدت ۷ روز پریودیت رو عقب میندازه حتی اگر شده باشی....بخورش."
قرص رو بدون آب قورت دادم....
صورت و دست های جونگ کوک زخمی و خونی بود...
باید پانسمانش میکردم...
همه با ترس به جونگ کوک که با سرعت رانندگی میکرد زل زده بودن.....
به ویلا رسیدیم و پیاده شدیم ساعت 1:57 شب بود.
وارد ویلا شدیم که جونگ کوک دست منو گرفت و به سمت اتاق برد....
میتونستم خشمو و غ.ر.ی.ز.ه رو توی چشماشش ببینم..
مست بودمو هوش و حواس نداشتم....
وارد اتاق شدیم که درو قفل کرد....
لباس هاشو در اورد و گوشه ای از اتاق پرت کرد...
به سمت من آمد و به دیوار چسبوندم.....
لباشو روی لبام گذاشت.....خ.ش.ن....
صدای بوسه توی فضا می پیچید...
زبونش توی دهانم میرقصید......
تا منو بلند کرد روی تخت گذاشت.....
و روم خیمه زد...
شرط = ۳۵۰ لایک ، ۱۲۰ بازنشر
- ۲۷.۴k
- ۱۶ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط