ادامه گزارههایی از کتاب درمان اضطراب بخش نخست
ادامهٔ گزارههایی از کتابِ «درمانِ اضطراب» ــ بخشِ نخست
«دستورنامهٔ نیل به سکینه و استهلاکِ اضطراب در ساحتِ جان»**
در غایتِ شداید و هنگامهٔ هجومِ افکارِ مشوش که چونان طوفانی سهمگین، ساحتِ مصفای روح را درمینوردد، تمسّک به حبلالمتینِ «مراقبه» و بازگشت به مرکزیتِ خویشتن، ضرورتی است تخلفناپذیر. برای عبور از دالانهای تبرّهگونِ اضطراب و رسیدن به بارگاهِ طمأنینه، سزاست که بدین آیینِ روحانی مداومت ورزید:
نخست؛ انزوا و سکون:
در خلوتسرایی دنج، عاری از هیاهوی دهر و غوغای نَفَس، قرار گیرید. پیکرِ خویش را در وضعیتی استوار و در عین حال پیراسته از انقباض رها سازید، چنانکه گویی جزئی از ثباتِ لایتناهیِ زمین گشتهاید.
دوم؛ توازنِ انفاس:
چشمان را بر زخارفِ گیتی فروبندید و دَم را چونان نسیمی حیاتبخش، آرام و عمیق، به اعماقِ ششها گسیل دارید. در درنگِ میانِ دَم و بازدم، چنان تعمقی کنید که گویی زمان را در چنبرهٔ اختیار گرفتهاید. با هر بازدم، غبارِ کدورت و سربِ سنگینِ نگرانی را از سویدای دل به بیرون رانید.
سوم؛ نظارهٔ افکار بدونِ تعلّق:
اندیشههای پریشان را که بر صفحهٔ ذهن خطور میکنند، نه چون خصمی ستیزهجو، بلکه چونان ابرهایی گذرا در آسمانِ فراخِ آگاهی بنگرید. بگذارید بی آنکه غریقی در گردابِ آنها شوید، از افقِ نگاهتان عبور کنند؛ چرا که حقیقتِ وجودِ شما، آن آسمانِ صامت و بیپایان است، نه ابرهای تیره و ناپایدار.
چهارم؛ استغراق در حضورِ حق:
در این مرحله، قلب را متوجهِ منبعِ لایزالِ قدرت و رحمتِ الهی سازید. باور بدارید که در محضرِ نوری هستید که هیچ ظلمتی را یارای مقابله با آن نیست. اضطراب، محصولِ نسیانِ این حضورِ قدسی است؛ پس با تکرارِ اذکارِ آرامشبخش، جان را در زلالِ یادِ دوست شستشو دهید تا سکینهای ملکوتی بر اعصاب و عروقِ شما نازل گردد.
باشد که در پرتوِ این مداومت، مرغِ جان از قفسِ تشویش رهایی یافته و در گلستانِ تقرب و آرامشِ ازلی، مأوا گزیند.
✍️ به قلم: بهرام محمدی DBA
@bmlimit حَـدِ ولایت 🇮🇷
«دستورنامهٔ نیل به سکینه و استهلاکِ اضطراب در ساحتِ جان»**
در غایتِ شداید و هنگامهٔ هجومِ افکارِ مشوش که چونان طوفانی سهمگین، ساحتِ مصفای روح را درمینوردد، تمسّک به حبلالمتینِ «مراقبه» و بازگشت به مرکزیتِ خویشتن، ضرورتی است تخلفناپذیر. برای عبور از دالانهای تبرّهگونِ اضطراب و رسیدن به بارگاهِ طمأنینه، سزاست که بدین آیینِ روحانی مداومت ورزید:
نخست؛ انزوا و سکون:
در خلوتسرایی دنج، عاری از هیاهوی دهر و غوغای نَفَس، قرار گیرید. پیکرِ خویش را در وضعیتی استوار و در عین حال پیراسته از انقباض رها سازید، چنانکه گویی جزئی از ثباتِ لایتناهیِ زمین گشتهاید.
دوم؛ توازنِ انفاس:
چشمان را بر زخارفِ گیتی فروبندید و دَم را چونان نسیمی حیاتبخش، آرام و عمیق، به اعماقِ ششها گسیل دارید. در درنگِ میانِ دَم و بازدم، چنان تعمقی کنید که گویی زمان را در چنبرهٔ اختیار گرفتهاید. با هر بازدم، غبارِ کدورت و سربِ سنگینِ نگرانی را از سویدای دل به بیرون رانید.
سوم؛ نظارهٔ افکار بدونِ تعلّق:
اندیشههای پریشان را که بر صفحهٔ ذهن خطور میکنند، نه چون خصمی ستیزهجو، بلکه چونان ابرهایی گذرا در آسمانِ فراخِ آگاهی بنگرید. بگذارید بی آنکه غریقی در گردابِ آنها شوید، از افقِ نگاهتان عبور کنند؛ چرا که حقیقتِ وجودِ شما، آن آسمانِ صامت و بیپایان است، نه ابرهای تیره و ناپایدار.
چهارم؛ استغراق در حضورِ حق:
در این مرحله، قلب را متوجهِ منبعِ لایزالِ قدرت و رحمتِ الهی سازید. باور بدارید که در محضرِ نوری هستید که هیچ ظلمتی را یارای مقابله با آن نیست. اضطراب، محصولِ نسیانِ این حضورِ قدسی است؛ پس با تکرارِ اذکارِ آرامشبخش، جان را در زلالِ یادِ دوست شستشو دهید تا سکینهای ملکوتی بر اعصاب و عروقِ شما نازل گردد.
باشد که در پرتوِ این مداومت، مرغِ جان از قفسِ تشویش رهایی یافته و در گلستانِ تقرب و آرامشِ ازلی، مأوا گزیند.
✍️ به قلم: بهرام محمدی DBA
@bmlimit حَـدِ ولایت 🇮🇷
- ۱.۳k
- ۲۶ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط