پرنده لبه پنجره نشسته بود می خواست شعر و ترانه و دلدادگی

پرنده لبه پنجره نشسته بود می خواست شعر و ترانه و دلدادگی سر بدهد؛ اما از گلوی مردمِ شهر، گلوله و سیاست شلیک می شد.

پرنده زورش به این همه نفرت نمی رسید:))
دیدگاه ها (۳)

نوعی بی خیالی هست که معمولا بعد از انتظار کشیدن های طولانی پ...

فالوشه^.^ @anonymoussمرصیتونم:)

من از ملاقات خویش بود که خوشوقت شدم؛و پس آنگاه هیچکس را یارا...

+ میون همه دروغ‌هاش، یک حرف قشنگ زد_چی؟+ همیشه می‌گفت عکس ها...

سال گذشته، وقتی زمزمه‌ی تغییر نام خلیج فارس به گوش رسید، مژگ...

پارت ۴۸ رومان _ سناریو _ پارت

فصل اول بخش دوم ستاره پوش مخملی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط