دیگرنه شعرمےخوانمــ؛

دیگرنه شعرمےخوانمــ؛
نه ترانه گوش میدهمــ؛
نه حرفهایمان راتکرامےکنمــ؛
دلم وقتےبرایت تنگ مےشود:
مےنشینمــ...
اسمت رامےنویسم...
مےنویسمــ...
مےنویسمــ...
بعدمےگویم.....
عاخه دختر دیونه:این همه"او"
پس دلتنگےچرا؟
دلم تابرایت تنگ مےشود...
میم مالکیت رابه آخراسمت
اضافه مےکنم..
ودوباره ازباز:
عاشقت مےشومــ...
دیدگاه ها (۱)

به سوے کلبه ام بیاکه دیـریستانتظارآمدنت رابر سر در خانه امحـ...

منم بعضےوقتهایهویےخیلےدلم میگیره؛آخه یه وقتهاےآوم یهویےمیفهم...

براےباوریک زن به زیبایش نگاه نکنید؛درآغوشش بگیر وبه صداےقلبش...

عاشق شدن؛مثل گوش دادن به صداے پیانوتوےیه کافه شلوغ میمونه؛اگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط