تاتو بودی در شبم، من ماه تابان داشتم

تاتو بودی در شبم، من ماه تابان داشتم
روبروی چشم خود چشمی غزلخوان داشتم

حال اگر چه هیچ نذری عهده دار وصل نیست
یک زمان پیشآمدی بودم که امکان داشتم

ماجراهایی که با من زیر باران داشتی
شعر اگر می شد قریب پنج دیوان داشتم

بعد تو بیش از همه فکرم به این مشغول بود
من چه چیزی کمتر از آن نارفیقان داشتم؟!

ساده از «من بی تو می میرم» گذشتی خوب من!
من به این یک جمله ی خود سخت ایمان داشتم

لحظه ی تشییع من از دور بویت می رسید
تا دو ساعت بعد دفنم همچنان جان داشتم!
دیدگاه ها (۲)

روزی کسی وارد زندگی ساده ات می شود...سادگی هایت را تبدیل به ...

خواستم تا ته این قصه بمانم که نشدغزلی از ته دل با تو بخوانم ...

نفسم باش مرا چون تو کسی نیست عزیزشهر خالی ست مرا همنفسی نیست...

نوروز بمانید که ایّام شماییدآغاز شمایید و سرانجام شماییدآن ص...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط