شرکت سامسونگ به نظم آهنینش معروف بودهیچ رابطهی شخصیا

شرکت «سامسونگ» به نظم آهنینش معروف بود.هیچ رابطه‌ی شخصی‌ای اجازه نداشت از مرزهای حرفه‌ای عبور کنه. مخصوصاً وقتی یکی رئیس دیگری باشه.
چانگبین مدیر واحد استراتژی بود. دقیق، کم‌حرف، با استانداردهایی که حتی خودش هم به‌سختی از پسش بر میومد.کارمندها ازش حساب می‌بردند،نه به خاطر صدای بلند، بلکه به خاطر سکوتی که وقتی ناامید می‌شد، سنگین می‌شد.
فلیکس تازه شش ماه بود که به تیم اضافه شده بود. خلاق، خوش‌برخورد، و کمی بیش از حد صادق.
فلیکس از همون هفته‌ی اول فهمید که چانگبین فرق داره. نه فقط به خاطر قدرتش بلکه به خاطر اون خستگی پنهانی که پشت نگاه سردش بود.
و از همونجا اشتباه شروع شد.
فلیکس هیچ‌وقت قصد نداشت دلشو به رییسش ببازه.
اما وقتی شب‌ها تا دیر وقت اضافه کاری میموند بدون اینکه چانگبین اشاره ای بکنه، براش قهوه می‌آورد یا وقتی بی‌سر و صدا اشتباهات گزارشش را اصلاح می‌کرد تا در جلسه جلوی همکار هاش تحقیر نشه، نمیتونست جلوی بیشتر شدن احساساتش رو بگیره.
وقتی فقط چانگبین یک‌بار ،خیلی کوتاه گفت:«تو استعداد داری. خرابش نکن.»
همین کافی بود.
فلیکس عاشق شد. بی‌صدا. بی‌ادعا. بی‌امید.
چانگبین هم متوجه شد.
از اون روزی که دید نگاه فلیکس یک ثانیه بیشتر از حد معمول روی صورتش موند.
از اون لحظه‌ای که هنگام تعریف کوتاهش، گوش‌های فلیکس سرخ شد.
اون باهوش‌تر از اونی بود که متوجه نشه.
و دقیق‌تر از اونی بود که اجازه بده ادامه پیدا کنه.
#چانگلیکس #سناریو
       #scenario  ֪  #changlix  ֪  #Nas
دیدگاه ها (۰)

و بلاخره اخرین ضربه شلاق. نفس نفس میزد و عرق از صورتش میچکید...

خب ی توضیح دیگه درباره سناریو ها بدم88% سناریو هایی که میزار...

مدتی میشد که هیونجین اقامت موقت توی هتل پنج ستاره‌ی سئول گرف...

خانوم رئیس..

مافیایه عشق P:13فلیکس تکونی خوردم که درد کمرم بیدار شدم چرا ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط