#3#پارت سه

#3#پارت سه
×دوستان گل معذرت میخوام که پارت سه یکم دیر شد.بسته به مشکلاتی وقتم شدید پر بود•~•


از زبون سارا

آنا در حالی که فرمون رو سفت چسبیده بود نفس حبس شدش رو بیرون داد و به شدت درو باز کرد و پیاده شد .منم برای اینکه کار دست خودش نده پشت سرش رفتم.....
از ماشین پورشه ی کنار خیابون چهار تا پسر پیاده شدند.
کسی که بعدا فهمیدم اسمش لیبرا گفت:
لیبرا_من واقعا از شما معذرت میخوام😧 😧
انا_میشه قانعم کنین معذت خواهی شما به چه درد بنده میخوره؟😠 😠 😠
لیبرا_میدونید الان که دارم فکر میکنم میبینم شما الان باید قانع باشین...
انا_اون وخ چرا؟
لیبرا_چون ماشینتون حتی یه خطم نیفتاده و الان شما باید منو بابت حرص خوردن الکیتون قانع کنین؟😀

پسره ی بیشعور میبینه انا داره حرص میخووره بازم اون گاله رو نمیبنده چیش......
آنا_حرف شما صحیح ولی شما....
هنو حرفش تموم نشده بود که درنا داد زد.
درنا_سارا!!سارا!!!بدبخت شدین.تورو خدا بیاین دیگه ....
لیبرا_واااا😵 😵 مگه چند نفرین؟؟
من_تو کلانتری محلمونی؟
یکی دیگه از پرا که دوستشون بود:
پسره_تو خواننده ای خانومی...
انا_تو زر نزن..
(من از اینجا به بعد اسم پسرا رو مینویسم)
ایهام_سعید خفه شو موقعیت قرمزه..
من_پسر کوچوله به حرف داداشتون گوش کن خف کن .
سعید_ببین با من چپ نکن که چپت میکنم..
من_گوه های اضافی میخوری...رودل میکنی
درنا_بچه ها اینا رو ول کنین این از دست رفت
ایهام_کی از دست رفت؟
انا_سازا بیا بریم اینارم ول کن بدو
من_باشه بریم
من و انا رفتیم به سمت ماشین و زود سوار شدیم
گازش رو گرفتیم و رفتیم سمت بیمارستان رسیدیم بیمارستان و با کمک رستارا هانا بردیم داخل بخش ماهم بیرون منتظرش نشسته بودیم که من گفتم:
_اه بچها گوشی م تو ماشینه انا سویچ بده برم بیارمش
انا_بگیر اینم سویچ

اروم رفتم تو پارکینگ در ماشین رو باز کردم سرم رو خم کردم چیزی که از شیشه ی عقب میدیدم هر لحظه اخمم رو بیشتر میکرد
یعنی چی الان.........


ممنونم از بهترین دستم که تو نوشتن رمان خیلی کمکم کرده💗 💗 💗 💗 💗 💗 💗 💗 💗 💗 💗 💗 💗 💗
دیدگاه ها (۱۶)

دیگه همین......💫 🍃 🍃 🌈

#۴#پارت ۴ از زبون آنا از زبون اناروی صندلی نشسته بودم سکوت ب...

بعضیا هم.........💫 🍃 👭

شخصیت رمان:لیبرا......خیلی شوخ,خنده دار,باحال

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط