مهربان طوفانی بود

مهربان طوفانی بود
ان گاه که
باز کرد بروی دلی
پنجره ای را
دیدگاه ها (۳)

هر روز بازی برنده تویی در این شطرنجمن از چشمان ات کیش ومات ...

از شیراز تا نینواهر کس به سوی پیامبر اش روانه است من اینجا ن...

از رویای مهربه غربت آبان کوچ کردمبی آن‌که بالی به سویت گشوده...

رفتی و باران رابردی با خودت از این شهرحالا من مانده‌امو این ...

وطن هدیه ای هست که نمی‌شود بکسی ان را هدیه و تقدیم کرد

گاه به چشمانت می‌نگرم و کلماتی در ذهنم جاری می‌شوند..گاه به ...

و او هر بار از عشق آسیبی میدید اما باز هم به طرفش میرفت، خلا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط