( 3 تفنگدار )
( 3 تفنگدار )
پارت ۶۰
هاری تند گوشی را روی میز گذاشت کمی از سالاد را در میان بشقابش ریخت و با چنگال مشغول خوردنش شد
هاری : نه نمیدونه نمیزاره با کسی دوست بشم حتی اگه یه دختر باشه
نگاه های ریزی به یوری که درست روبهرو اش نشسته بود و لقمه های بزرگ برنج را در دهانش میگذاشت سری تکون داد
هاری : خوب میدونی که بخاطر اینکه اونا مافیا هستند و صاحبه کازینو ما هم نباید مثل آدم های ادی زندگی کنیم این منو خیلی اذیت میکنه
اون سوک چنگال را روی میز گذاشت و ارنج اش را روی میز سپس نرم و آروم با جدیت گفت
اون سوک : میفهمی چیداری میگی ..
هاری : خب درکم کن اون سوک منم آدمم
اون سوک : ولی اگه نظره منو میخواهی به داداش بگو
هاری نفسی کشید و باز هم با غضب زل زد به هاری و با زمزمه کنان عصبی فوشی نصارش کرد
هاری : هرچی آبرو دختر بود برده
اون سوک : چی ؟
هاری : این دختره گرسنه رو میگم
اون سوک تند به یوری نگاه کرد سپس نرم هر دو دستش را قفل هم کرد و زیر چانه اش گذاشت
اون سوک : خیلی بامزه هست .. ببین ترو خدا مثل بچه ها میمونه
جونگکوک نرم سمتش چشم دوخت سپس با لحن کمی بم گفت
جونگکوک: خیلی خوبه مگه نه .. سپس شیطون چشم به جیمین دوخت ادامه داد
جونگکوک: جیمین و یوری خیلی بهم میان
جیمین بدون هیچگونه حرفی یا حرکتی مشغول خوردن غذا بود به حیرت این سکوت و بیتوجهی حرف های مردم میماندن
یوری هم تنها مشغول عشق بازی با غذا بود و تند تند میخورد سپس جین دست رو میز گذاشت و نرم موهای یونا رو نوازش کرد
جین : خب جیمین آقا با یوری خانم چجوری آشنا شدی ..
جیمین چشم به بشقاب سپس کلافه به صندلی پشت تکیه داد نگاهی به یونگی انداخت سپس با صدا جدی و تلخ گفت
جیمین. : کسی از داستان عاشقانه یونگی و همسرش شنیده ؟
تهیونگ عصبی و کمی عجیب زل زد به جیمین درست در نگاهش معلوم بود که میگفت نباید راجبش حرف بزنه ..
یونگی آبرو در اهم آرنج هایش را روی میز گذاشت سپس با خونسردی گفت
یونگی : خوب از اونجایی که همه بجز نامزد خوشگلت نمیدونه بقیه که میدونند
یوری متعجب زلزد به جیمین سپس تند به یونگی نگاه کرد ثانیه ای نگذشت که کمی محکم زد تو سرش یوری با دهن پر به جیمین با غضب نگاه زلزد اخم کرد سپس تند دستش را روی سرش گذاشت
یوری ؛ هیییی
نامجون نرم خندید
نامجون : بیخیال جیمین چرا خانم شین رو اذیت میکنی
جیمین لحن کمی نرم گفت
جیمین : چه خاطرخواه زیاد پیدا کردی یوری ! ...
پارت ۶۰
هاری تند گوشی را روی میز گذاشت کمی از سالاد را در میان بشقابش ریخت و با چنگال مشغول خوردنش شد
هاری : نه نمیدونه نمیزاره با کسی دوست بشم حتی اگه یه دختر باشه
نگاه های ریزی به یوری که درست روبهرو اش نشسته بود و لقمه های بزرگ برنج را در دهانش میگذاشت سری تکون داد
هاری : خوب میدونی که بخاطر اینکه اونا مافیا هستند و صاحبه کازینو ما هم نباید مثل آدم های ادی زندگی کنیم این منو خیلی اذیت میکنه
اون سوک چنگال را روی میز گذاشت و ارنج اش را روی میز سپس نرم و آروم با جدیت گفت
اون سوک : میفهمی چیداری میگی ..
هاری : خب درکم کن اون سوک منم آدمم
اون سوک : ولی اگه نظره منو میخواهی به داداش بگو
هاری نفسی کشید و باز هم با غضب زل زد به هاری و با زمزمه کنان عصبی فوشی نصارش کرد
هاری : هرچی آبرو دختر بود برده
اون سوک : چی ؟
هاری : این دختره گرسنه رو میگم
اون سوک تند به یوری نگاه کرد سپس نرم هر دو دستش را قفل هم کرد و زیر چانه اش گذاشت
اون سوک : خیلی بامزه هست .. ببین ترو خدا مثل بچه ها میمونه
جونگکوک نرم سمتش چشم دوخت سپس با لحن کمی بم گفت
جونگکوک: خیلی خوبه مگه نه .. سپس شیطون چشم به جیمین دوخت ادامه داد
جونگکوک: جیمین و یوری خیلی بهم میان
جیمین بدون هیچگونه حرفی یا حرکتی مشغول خوردن غذا بود به حیرت این سکوت و بیتوجهی حرف های مردم میماندن
یوری هم تنها مشغول عشق بازی با غذا بود و تند تند میخورد سپس جین دست رو میز گذاشت و نرم موهای یونا رو نوازش کرد
جین : خب جیمین آقا با یوری خانم چجوری آشنا شدی ..
جیمین چشم به بشقاب سپس کلافه به صندلی پشت تکیه داد نگاهی به یونگی انداخت سپس با صدا جدی و تلخ گفت
جیمین. : کسی از داستان عاشقانه یونگی و همسرش شنیده ؟
تهیونگ عصبی و کمی عجیب زل زد به جیمین درست در نگاهش معلوم بود که میگفت نباید راجبش حرف بزنه ..
یونگی آبرو در اهم آرنج هایش را روی میز گذاشت سپس با خونسردی گفت
یونگی : خوب از اونجایی که همه بجز نامزد خوشگلت نمیدونه بقیه که میدونند
یوری متعجب زلزد به جیمین سپس تند به یونگی نگاه کرد ثانیه ای نگذشت که کمی محکم زد تو سرش یوری با دهن پر به جیمین با غضب نگاه زلزد اخم کرد سپس تند دستش را روی سرش گذاشت
یوری ؛ هیییی
نامجون نرم خندید
نامجون : بیخیال جیمین چرا خانم شین رو اذیت میکنی
جیمین لحن کمی نرم گفت
جیمین : چه خاطرخواه زیاد پیدا کردی یوری ! ...
- ۱۷.۹k
- ۰۳ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط